شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٠٩ - حكايت(١٣) شبى دود خلق آتشى برفروخت
|
گر از نيستى ديگرى شد هلاك، |
ترا هست[١]، بط[٢] را ز طوفان چه باك! |
|
|
نگه كرد رنجيده در من فقيه، |
نگه[٣] كردن عالم اندر سفيه |
|
|
كه مرد ار چه بر ساحلست اى رفيق، |
نياسايد و دوستانش غريق[٤] |
|
|
من از بينوايى نيم روى زرد |
غم بينوايان رخم زرد كرد |
|
|
نخواهد[٥] كه بيند خردمند، ريش، |
نه بر عضو مردم نه[٦] بر عضو خويش |
|
|
يكى اول از تندرستان منم |
كه ريشى ببينم بلرزد تنم |
|
|
منغص[٧] بود عيش آن تندرست، |
كه باشد به پهلوى بيمار سست[٨] |
|
|
چو بينم كه درويش مسكين نخورد |
بكام اندرم لقمه زهرست و درد |
|
|
يكى را به زندان[٩] درش دوستان، |
كجا ماندش عيش، در بوستان؟ |
|
حكايت (١٣) [شبى دود خلق آتشى برفروخت ....]
|
شبى دود خلق[١٠] آتشى برفروخت |
شنيدم كه بغداد[١١] نيمى بسوخت |
|
[١] هست: در اينجا فعل تام است و مسند اليه آن به قرينه حذف شده. ترا هست- مكنت و ثروت براى تو حاصل است.« را» در« ترا» ادات اختصاص است.
[٢] بط: مرغابى، اصل آن با تشديد طاء است.
[٣] - نگه كردن عالم اندر سفيه: مفعول مطلق است براى بيان نوع.
[٤] غريق: غرق شده جمع آن« غرقى» با الف مقصور است.
[٥] نخواهد كه بيند ...: اشاره دارد به قسمى از صفاتى كه حضرت على براى مؤمنان برشمرده است« يحب لاخيه ما يحب لنفسه و يكره له ما يكره لها».
[٦] نه بر عضو خويش: در بعضى نسخهها« كه بر عضو خويش» يعنى خردمند همچنانكه زخم را بر عضو خويش نمىپسندد، ديدن زخم بر عضو ديگران هم براى او قابل تحمل نيست.
[٧] منغص:( اسم مفعول): تيره و ناگوار.
[٨] سست: صفت است براى بيمار.
[٩] به زندان درش ...: در مصراع« در» حرف اضافه تأكيدى است و« ش» ضمير مضاف اليه است براى« دوستان» كسى كه دوستانش در زندان باشند.
[١٠] دود خلق: خضرت شيخ، حريق بغداد را ناشى از رسم ستمگرى مىداند كه در بغداد معمول بوده و دود آه ستمديدگان موجب آن حريق شده است.
[١١] - بغداد: در بغداد دار الخلافه عباسيان در دوره عباسى بسى ظلم و ستم بر مردم-