شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٠٢ - حكايت(١٠) شنيدم كه بگريست سلطان روم
|
كه پايابم[١] از دست دشمن نماند |
جز اين قلعه و شهر، با من نماند |
|
|
بسى جهد كردم كه فرزند من، |
پس از من بود سرور انجمن |
|
|
كنون دشمن بدگهر دست يافت |
سردست[٢] مردى و جهدم بتافت |
|
|
چه تدبير سازم چه درمان كنم؟ |
كه از غم بفرسود جان در تنم |
|
|
بگفت: اى برادر غم خويش خور |
كه از عمر بهتر شد و بيشتر[٣] |
|
|
ترا اينقدر تا بمانى بس است |
چو رفتى جهان جاى ديگر كس است |
|
|
اگر هوشمندست و گر بيخرد، |
غم او مخور كو غم خود خورد |
|
|
مشقت نيرزد جهان داشتن |
گرفتن به شمشير و بگذاشتن |
|
|
بدين پنج روز اقامت مناز، |
به انديشه، تدبير رفتن بساز |
|
|
كرا دانى از خسروان عجم[٤]، |
ز عهد فريدون[٥] و ضحاك و جم، |
|
|
كه بر تخت و ملكش نيامد زوال؟ |
نماند بجز ملك ايزد تعال[٦] |
|
|
كرا جاودان ماندن اميد ماند؟ |
چو كس را نبينى كه جاويد ماند |
|
|
كرا سيم و زر ماند و گنج و مال؟ |
پس از وى بچندى شود پايمال |
|
[١] پاياب: مركب از پاى و آب، مقدار آبى كه پياده از آن تواند گذشت و مجازا به معنى مقاومت است و در اينجا معنى مجازى مراد شده. در بعضى نسخهها« پايان ضبط شده» اين ضبط درست نمىنمايد.
[٢] سردست: سرپنجه.
[٣] - كه از عمر بهتر شد و بيشتر: بيشتر معطوف است بر بهتر و« شد» فعل تام است به معنى رفت.
[٤] عجم: غير عرب است و در اينجا ايران يا ايرانى مراد شده است.
[٥] فريدون: فرزند آبتين يكى از پادشاهان سلسله پيشدادى است. ضحاك پادشاه داستانى تازى است كه مغلوب فريدون شد و جم، همان جمشيد است كه ضحاك بر او چيره گرديد. براى توضيح بيشتر رجوع شود بشرح اين اسمها در« شرح گلستان».
[٦] تعال: مخفف تعالى و برخلاف قياس است و هرگز مورد استعمال ندارد، چه تعال در عربى اسم فعل است به معنى« بيا» يا مصدر تفاعل است به معنى« بلندى». در نسخه منسوب به شوريده« بجز ملك فرمانده لا يزال» ضبط شده است. اين ضبط هم اشكالى دارد، زيرا لازمهاش اين است كه فرمانده لا يزال يكى از خسروان عجم باشد، مگر اينكه استثنا را منقطع بگيريم. به نظر مىرسد« زهى ملك فرمانده لا يزال» ضبطى مناسب باشد.