شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٠٣ - حكايت(١٠) شنيدم كه بگريست سلطان روم
|
وز آنكس كه خيرى بماند روان[١]، |
دمادم رسد رحمتش بر روان |
|
|
بزرگى[٢] كزو نام نيكو نماند، |
توان گفت با اهل دل كو نماند |
|
|
الا[٣] تا درخت كرم پرورى، |
گر اميدوارى كزو برخورى |
|
|
كرم كن كه فردا كه ديوان نهند، |
منازل به مقدار[٤] احسان دهند |
|
|
يكى را كه سعى قدم[٥] پيشتر، |
به درگاه حق منزلت بيشتر |
|
|
يكى باز پس خائن[٦] و شرمسار، |
نيابد همى مزد، ناكرده كار |
|
|
بهل تا به دندان گزد[٧] پشت دست |
تنورى چنين گرم، نانى نبست |
|
|
بدانى[٨] گه غله برداشتن، |
كه سستى بود تخم ناكاشتن |
|
[١] روان: در مصراع اول صفت فاعلى به معنى جارى است و با روان در مقطع مصراع دوم كه به معنى جان است جناس تام دارد. و بيت اشاره دارد به حديث« سبعة للعبد» كه پيش از اين ياد شد.
[٢] بزرگى ...: در متن« على يف» ضبط نشده است.
[٣] - الا ...: بيت مكرر است.
[٤] منازل به مقدار احسان دهند: اشاره به اين حديث است« ان المنازل يوم- القيامه على مقدار الاحسان الى الناس فى الدنيا» ترجمه:« مقامات افراد، در روز قيامت به اندازه نيكى است كه به مردم كرده باشند».
[٥] سعى قدم: كوشش در قدم برداشتن و اقدام كردن براى كارهاى نيك. اشاره دارد به آيه كريمه از سوره نجم« وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى» ترجمه:« براى آدمى جزائى نيست، جز در برابر كوشش خودش و نتيجه كوشش او به زودى ديده خواهد شد».
[٦] يكى بازپس خائن و شرمسار: خيانت و شرمسارى به مناسبت بازپس ماندگى است، زيرا مسلمان اگر بازپس بماند بخود خيانت كرده است، چه در حديث آمده« ويل لمن ساوى يوماه» ترجمه:« واى بر كسى كه دو روزش با هم برابر باشد».
[٧] به دندان گزد: فاعل براى فعل« گزد» ضميرى است كه به خائن باز ميگردد. مصراع ناظر است به آيه بيست و ششم از سوره فرقان« وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ».
[٨] بدانى گه غله: در هنگام درو و غله برداشتن ديگران، خواهى دانست كه دانه ناكاشتن سستى است.