شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٠١ - حكايت(١٠) شنيدم كه بگريست سلطان روم
|
چو بشنيد داناى روشن نفس، |
به تندى برآشفت: كاى تكله بس |
|
|
طريقت[١] بجز خدمت خلق نيست |
به تسبيح و سجاده و دلق[٢] نيست |
|
|
تو بر تخت سلطانى خويش باش |
به اخلاق پاكيزه درويش باش |
|
|
به صدق و ارادت ميان بستهدار |
ز طامات[٣] و دعوى زبان بستهدار |
|
|
قدم بايد اندر طريقت نه دم |
كه اصلى ندارد دم بىقدم |
|
|
بزرگان كه نقد[٤] صفا داشتند، |
چنين خرقه[٥] زير قبا[٦] داشتند |
|
حكايت (١٠) [شنيدم كه بگريست سلطان روم ....]
|
شنيدم كه بگريست سلطان روم، |
بر نيكمردى ز اهل علوم |
|
[١] طريقت بجز: قرائت مشهور مصراع چنين است:« عبادت بجز خدمت خلق نيست» اما قول مشهور مردود است، زيرا مسلما از جانبى عبادت منحصر به خدمت خلق نميباشد و در برخى از عبادات جز قصد قربت به حق هدف ديگرى منظور نيست. از جانبى ديگر تسبيح و سجاده و دلق از متعلقات مختصه صوفيان است كه اهل طريقتند و مراد سعدى اين است كه اهل طريقت نبايد به ظاهر پردازند و با تسبيح و سجاده و دلق خود را صوفى نمايند و از خدمت به خلق غافل مانند.
[٢] دلق: جامه ژنده- خرقه.
[٣] - طامات: مخفف طامات« با تشديد ميم» مأخوذ است از طامة الكبرى كه در سوره نازعات به عنوان كنايه از روز قيامت ذكر شده و طامة اسم فاعل است از طم يطم، به معنى بردارنده پوست، شيخ نجم الدين را صوفيان طامة الكبرى و كبرى ناميدند، زيرا از جهت كرامات و خرق عادات، او را به روز قيامت همانند ميساختند. به تدريج طامات تغيير معنى داد، در مرحله اول به معنى كرامات و اوراد سالكان استعمال شد و پس از آن در معنى ظاهرسازى صوفيانه براى فريفتن ديگران به كار رفت و در اينجا معنى اخير مراد است.
[٤] نقد صفا: راجع به صفا و خرقه رجوع شود به شرح گلستان( ذيل كلمه صوفى).
[٥] چنين خرقه: در بعضى نسخهها« خشن خرقه» آمده است.
[٦] قبا: مخفف قباء كلمه عربى جمع آن اقبيه، لباس توانگران و متعينان بوده است.
مراد شيخ آنست كه دارندگان صفا و پاكان و بىغش، خرقه را در زير قبا مىپوشيدند و با وجود تجمل و تعين، درويشى هيورزيدند. حضرت صادق ٧ فرمود« البس و تجمل ان اللّه جميل و يحب الجمال و ليكن من حلال».
ترجمه:« لباس زيبا بپوش، خداوند زيباست و زيباست و زيبائى را دوست دارد لكن بايد جامه و زيور از مال حلال آماده شود».