ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٨ - اما اخبار و روايات در اين باب
باو دارد (همان حقيقت انسانيت كه گفته شد) و گاهى هم در همان قلب گوشتى كه در سينه است استعمال مىشود از نظر اينكه ما بين قلب بمعناى حقيقى و اين قلبى كه در سينه است ارتباط خاصى وجود دارد چون قلب حقيقى گر چه با تمام بدن ارتباط دارد و تمام اعضاء را در خدمت خود قرار ميدهد ولى تعلّق و ارتباطش بقلب ظاهرى مستقيم و بلا واسطه است اما ارتباطش با ساير اعضاء بواسطه قلب است بنا بر اين رابطه اوليش با او است مثل اينكه او محل و منطقه حكمفرمائى و مركب قلب حقيقى است از اين نظر است كه قلب بعرش و تخت حكومت و سينه به كرسى تشبيه شده سپس محقق مذكور (كه اين مطالب گذشته از او نقل شد) در بيان تسلط شيطان بر قلب چنين گفته كه قلب نظير قبه و بنائى است كه درهاى متعددى دارد كه اين حالات گوناگون از آن درها وارد مىشود و يا نظير هدفى است كه براى تيراندازى نصب شده و تيرهاى مختلفى از هر طرف بسوى او ميرود و يا نظير آينهاى كه در محلى نصب شده و اشكال گوناگونى در او منعكس مىشود كه مرتب در هر لحظه شكلى در آن ديده مىشود و هيچ وقت خالى از آنها نيست و يا نظير حوض و استخرى كه از جويهاى مختلف آب در آن وارد مىشود و مدخل و راه ورود اين حالات نوبه نو در هر حالى بقلب است اما از طرف ظاهر انسان اين راهها همان حواس پنجگانه است و اما از ناحيه باطن از راه تصور مطالبى در ذهن و از راه شهوت و خشم و اخلاق تركيب يافته در مزاج وجود انسان است چون انسان وقتى كه بوسيله يكى از حواس چيزى را درك نمود اثر و حالتى در قلب پيدا مىشود اگر از اين احساس و افكارى كه در قلب پيدا شده منصرف گشت و اين فكر را تعقيب نكرد اين حالت و اين احساس در ضمير دل بحال خود ميماند و مجددا فكر و خيال بدنبال مطالب ديگرى ميرود و طبق انتقال افكار و خيالات دل هم از حالتى بحالت ديگر منتقل مىشود.
منظور اينكه قلب هميشه در حال تحول و تقلب است و دائما از آثار و ديدنى و شنيدنى و چيزهاى ديگر اثر پذير ميباشد و نزديكترين چيزهائى كه با قلب سر و كار دارد همان خاطرات قلبى است و منظور از خاطرات آن افكار تازهاى است كه بدون سابقه قبلى پيدا شده يا افكارى كه بعنوان تذكر و يادآورى از يك دسته دانستنىهاى پيشين رخ ميدهد كه اين گونه توجهات قلبى را خاطرات ميگويند از نظر اينكه قلب از اينها غفلت داشت ناگهان در قلب خطور كرده و راه مىيابند و همين خاطرات است كه تحريك اراده ميكند چون توجه قلبى و تصميم و اراده نسبت بكارى قطعا پس از راه يافتن انديشه آن عمل حاصل مىشود پس بنا بر اين سرچشمه و ريشه كارها و اعمال انسان همان خاطرات است و همانها ميل و رغبت انسان را بيدار ميكند و تمايل و رغبت هم عزم و تصميم را دنبال