ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٩٧ - باب ٤٧ در باره اهميت و بيان اطاعت و فرمانبرى از خداوند و از رسول خدا و ائمه اطهار
روشنتر و مانوستر است. و بدان كه لفظ رزق در نظر معتزله (گروهى از اهل كلام) هر چيزى است كه استفاده و بهره بردن از آن مجاز باشد و هيچ كس مخالفت و جلوگيرى از آن را نداشته باشد چه در امور خوراكى و يا غير آن (بنا بر اين معناى رزق منحصر مىشود به حلال) و از نظر اينها چيزهاى حرام اساسا رزق نيست و روايت گذشته هم اين معنا را تائيد ميكند. ولى از نظر اشاعره (گروهى ديگر از اهل كلام) هر چه كه موجودات زنده آن را مورد استفاده خود قرار دهد چه خوراكى و چه غير خوراكى رزق گفته مىشود گر چه آن چيز حرام باشد البته بعضى از اشاعره فقط در خوراكىها رزق را بكار ميبرد و بحث كامل در اين موضوع در كتاب مكاسب بعدا خواهد آمد.
٤- كافى جابر جعفى گويد. حضرت باقر ٧ بمن فرمود اى جابر
أ يكتفى من ينتحل التّشيّع ان يقول بحبّنا اهل البيت فو اللَّه ما شيعتنا الّا من اتّقى اللَّه و اطاعه و ما كانوا يعرفون يا جابر الّا بالتّواضع و التّخشّع و الأمانة و كثرة ذكر اللَّه و الصّوم و الصّلوة) و البرّ بالوالدين و التّعهد للجيران من الفقراء و اهل المسكنة و الغارمين و الأيتام و صدق الحديث و تلاوة القرآن و كفّ الألسن عن النّاس الّا من خير و كانوا امناء عشائرهم في الأشياء- قال جابر فقلت يا ابن رسول اللَّه ما نعرف اليوم احدا بهذه الصّفة فقال ٧ يا جابر لا تذهبنّ بك المذاهب حسب الرّجل ان يقول احبّ عليّا و اتولّاه ثمّ لا يكون مع ذلك فعّالا فلو قال انّى احبّ رسول اللَّه فرسول اللَّه خير من علىّ ثمّ لا يتّبع سيرته و لا يعمل بسنّته ما نفعه حبّه ايّاه شيئا فاتّقوا اللَّه و اعلموا لما عند اللَّه ليس بين اللَّه و بين احد قرابة احبّ العباد- تمام شد سقط- الى اللَّه عزّ و جلّ و اكرمهم عليه اتقاهم و اعملهم بطاعته.
يا جابر فو اللَّه ما يتقرّب الى اللَّه تبارك و تعالى الّا بالطّاعة و ما معنا برائة من النّار و لا على اللَّه لأحد من حجّة من كان للَّه مطيعا فهو لنا ولىّ و من كان للَّه عاصيا فهو لنا عدوّ و لا تنال ولايتنا الّا بالعمل و الورع.
اى جابر كسى كه خود را از شيعيان ما ميداند آيا براى او كافى است كه فقط اظهار دوستى ما خاندان رسالت را بنمايد؟ بخدا سوگند شيعه ما نيست مگر آن كس كه از خدا بترسد و اطاعت دستور او را بنمايد و شناخته نميشوند مگر با صفات تواضع و فروتنى و عبادت و امانت و درستى و زياد در ياد خدا بودن و ذكر او و مراقبت بروزه و نماز و نيكى به پدر و مادر و رسيدگى به همسايههاى مستمند و تهيدست و بدهكاران و يتيمان و راستگوئى و قرائت قرآن و بازداشتن زبان از مردم مگر در كارهاى خوب (نصيحت و خيرخواهى و ارشاد و امر به معروف و نهى از منكر ...) و در ميان بستگان و طائفه و فاميل امين مردم باشند بر همه چيز جابر گويد عرضه داشتم يا بن رسول اللَّه من كسى را امروز با اين صفات سراغ ندارم. فرمود اى جابر روشهاى غلط تو را به غرور و باطل نكشاند آيا اين بس است كه انسان با زبان بگويد على ٧ را دوست ميدارم و اهل ولايت هستم و در عين حال فعاليت در انجام وظائف عملى نداشته باشد؟ اگر بجاى اين بگويد رسول خدا را دوست ميدارم