ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٩٣
شير بالين سر آنها ايستادم و كودكان هم از گرسنگى فرياد برداشته بودند و دوست نداشتم كه بچهها را پيش از آنها غذا دهم و از طرفى هم نميخواستم آنان را بيدار نمايم مبادا ناراحت شوند در نتيجه بهمان حال تا طلوع صبح ماندم. پروردگارا اگر ميدانى اين عمل را فقط براى رضاى تو انجام دادم باين سنگ فرمان ده تا مقدارى حركت كند كه ما بتوانيم آسمان را ببينيم. ناگهان در اثر جنبش سنگ روزنهاى باز شد كه آسمان را ديدند.
ديگرى گفت خدايا تو بهتر ميدانى كه من دختر عموئى داشتم و سخت شيفته او بوده و در چشم من از همه عزيزتر و من باو پيشنهاد خواسته خود را نمودم او گفت ممكن نيست مگر اينكه مبلغ يك صد دينار پول بدهى. من تكاپو كردم تا بالاخره توانستم وجه را تهيه نموده و باو بپردازم. او هم خود را بناچار در اختيار من گذاشت مقدمات عمل از هر جهت فراهم و من مهيا در همان حال كه بودم دختر گفت از خدا بترس و مهر بكارت را جز از راه مشروع باز نكن. بخود آمده و ترسيدم و كنار رفتم. خدايا اگر ميدانى كه من راست ميگويم و اين عمل را براى رضاى تو انجام دادم ما را از اين خطر نجات ده ناگهان سنگ جنبش ديگرى كرد و شكاف بيشترى پيدا شد.
سومى گفت بار الها من شخصى را بپيمانهاى برنج اجير كرده بودم چون از عملش خلاص شد اجرتش را دادم ولى او نگرفت و قهر كرد و رفت ولى من مرتب با همان اجرت كار كردم تا تعدادى گاو بچه گاو براى او جمع كردم پس از مدتى آمد و گفت: از خدا بترس و حق مرا بده و بمن ظلم نكن. من گفتم برو اين گاوها را براى خود ببر. شخص گاوها را گرفت و برد. خدايا اگر اين عمل من براى رضاى تو بوده ما را از اين مهلكه نجات ده.
يك مرتبه سنگ حركت كرده و غلطيد و راه غار بكلى باز شده و آن گروه بيرون آمدند و بسفر خود ادامه دادند.
٣٨- علل الشرائع از پدر خويش ... از حضرت صادق ٧ كه فرمود: گروهى مرتكب گناه شدند و بعدا بخود آمدند و حالت خوف و ترسى بآنان دست داد و شديدا مضطرب شدند. گروه ديگرى نزد آنها آمدند و وضع آنها را ديدند و سؤال كردند چرا چنين اضطراب و وحشتى داريد؟ پاسخ دادند چون آلوده بگناه شديم از همان گناهان خود ميترسيم. آن گروه گفتند ناراحت نباشيد ما گناهان شما را بگردن ميگيريم. خداوند متعال به آنان خطاب كرد فرمود عجبا، اين گناهكنندگان ميترسند و احساس شرمسارى كرده و مضطربند ولى شما جرات پيدا ميكنيد و لذا عذاب بر آنها فرستاد.
٣٩- امالى صدوق از ابن برقى ... از ثمالى از حضرت صادق ٧ كه فرمود:
رجاء و اميد تو بلطف خداوند بايد طورى باشد كه تو را بر معصيت و گناه بىباك و جرى