ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٦٨ - و اما اخبار و روايات
از جهت رحمت و لطفى كه نسبت بشما دارد (نخواسته شما را بزحمت و رنج افكند) نه از جهت فراموشى و توجه نداشتن خدا پس شما خود را در آن گونه چيزها تكليف نكنيد و بزحمت نيفكنيد در امالى مفيد هم چنين نقل شده است.
١٣- فقه الرضا- حضرت رضا فرمود اين روايت براى ما نقل شده كه سيد و بزرگ ما رسول خدا ٦ يكى از ياران خود را كه براى جنگى اعزام فرموده بود بعد از مراجعت از آن جنگ مشاهده فرمود در حالى كه گرد و غبار سفر در او ديده ميشد و اسلحه جنگ را برداشت و به طرف منزل خود ميرفت. پيغمبر فرمود از جنگ كوچك (پيروزمندانه) برگشته و بسوى جنگ بزرگتر ميروى- بحضرت عرض شد آيا جهاد و جنگى مهمتر از جنگ با شمشير هست؟ فرمود آرى جنگ انسان با نفس سركش خود و براى ما روايت شده در تفسير آيه فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ- پند و عبرت بگيريد اى صاحبان بينش- پيش از اينكه شما خود مايه عبرت ديگران شويد و باز اين روايت را دارم- كه ناراحتى در امور دين گناهان انسان را از بين ميبرد و باز روايت شده است كه زمان گرفتاريها وقت بخشش و آمرزش گناهان است و مردى از من سؤال كرد. چه چيز خير و خوبى دنيا و آخرت را براى انسان تامين ميكند؟ باو گفتم با نفس سركش خود مبارزه كن.
١٤- مصباح الشريعه حضرت صادق ٧ فرمود. كسى كه دل خود را از فراموشى و غفلت از ياد حق باز دارد و نفسش را از شهوت و خواستههاى بيجا و عقل و فكرش را از بلاى جهل و نادانى باز دارد (مراقبت و مراعات اين كارها را بنمايد) چنين شخصى از گروه بيداران و آگاهان است و كسى كه مراقب باشد در اعمالش و كردارش هواى نفس دخالت نكند (عملش خالص براى خدا باشد) و در دين از بدعت و خود راى بودن اجتناب نمايد و اموال خود را از حرام نگه دارد چنين شخصى از صلحا، و شايستگان است رسول اكرم ٦ فرمود تحصيل علم و دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب و لازم است و اين علم و معرفتى كه بر هر كس واجب است عبارت است از علم نفس و شناخت خويشتن بنا بر اين انسان بايد هميشه در حال شكر و سپاسگزارى باشد يا حالت عذر خواستن و معذرت خواهى داشته باشد باين معنى كه اگر كارها و اعمالش مورد قبول حق قرار گرفت اين خود فضل و كرمى است و اگر مردود شد و پذيرفته نشد عدالت محض است نه اينكه در حق او ستم شده باشد و حركت در مسير اطاعت و فرمانبرى را با توفيق الهى بداند و همچنين خوددارى از گناه و معصيت را بحفظ و نگهدارى خدا ببيند و البته اساس و پايه اينها همه باين است كه انسان در خود احساس فقر و نياز بخدا را نموده و محتاج باو بداند و خود را در برابر او ترسان و فروتن ببيند و رمز و كليد اين حالت. بازگشت بخدا و توبه و انابه است با كوتاه كردن