ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٤٦ - اما اخبار و روايات در اين باب
لذت و از زحمت و مشقت گريزان است.
بنا بر اين انسان هميشه بين خوبى و بدى در ترديد است (لذت فعلى و نقدى را انتخاب كند يا لذت بعدى را از زحمت فعلى بگريزد يا از رنج و مشقت بعدى) روح ايمان فرمان انجام اعمال خير باو ميدهد و از زشتى باز ميدارد ولى شيطان بعكس- و مراد از روح چيست؟ شش احتمال دارد: ١- منظور ملك و فرشته باشد كما اينكه در بعض اخبار تصريح باين مطلب شده و چون بقاء و دوام ايمان بستگى بالهامات و يارى فرشته دارد و اگر تأييد و الهام او نباشد ايمان انسان از بين ميرود بنا بر اين مثل اينكه فرشته روح ايمان است و حيوه و زنده ماندن ايمان بوسيله او است.
٢- مراد از روح ايمان عقل انسان باشد كه او هم چنين است چون تا وقتى كه خواستهها و شهوات نفسانى بر عقل چيره نشده باشد انسان مرتكب گناه نميشود. بنا بر اين در حين عمل زشت مثل اينكه عقل و نيروى تفكر رفته و از او جدا شده است.
٣- مقصود روح انسان و انسانيت او از لحاظ اتصافش بايمان كه از اين نظر روح انسان همان روح ايمان است و هنگامى كه هواهاى نفسانى غالب و چيره گشت و اعمال انسان با ايمان منطبق نشد مثل اينكه انسانيت و روح انسانيش از وى گرفته شده.
٤- منظور از روح ايمان درجه بالاتر و ايمان قوى و كامل كه روشنى مخصوص بانسان ميدهد باشد چون كمال ايمان در اثر يقين است و يقين داشتن بخدا و معاد با ارتكاب گناهان كبيره و اعمال زشت خطرناك منافات دارد و با هم جمع نميشوند بنا بر اين جدا شدن روح ايمان باين معنا است كه قوه و كمالش را از دست داده و ضعيف مىشود و اگر پشيمان شد و پس از انجام شهوت و سستى آن در امر آخرت و معاد و دوام آن جهان و عذابهاى دردناكش و لذتهاى ارزنده و بدون رنجش انديشه و تفكر كرد و ندامت قاطع و پشيمانى جدى برايش رخ داده مجددا ايمانش قوى گشته و يقينش باز ميگردد.
٥- منظور خود ايمان و اصل باور باشد و اضافه كلمه روح به ايمان اضافه بيانيه باشد (روح الايمان يعنى روحى كه عبارت از ايمان است) چون ايمان راستين و باور داشتن واقعى با انجام گناهان بزرگ منافات دارد همان طورى كه در كلمات بزرگان دين اشاره باين مطلب شده كه فرمودهاند (شخص زناكار در حين انجام عمل ايمان ندارد) زيرا كسى كه راستى ايمان دارد و يقين دارد بآتش دوزخ و كيفر خداوند متعال زناكار را به بدترين كيفر چگونه جرات بر زناء و امثال زنا پيدا ميكند چون اگر فرضا يكى از سلاطين دنيا كسى را در مورد كارى تهديد به زدن سخت يا كشته شدن و يا حتى كتك و اهانت كند و بداند كه