ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٧٠
است. بايد دست بردارم. خود را كنار كشيد و ديگر كارى نكرد و بسوى خانه حركت كرد و جز توبه و بازگشت بحق هيچ فكرى نداشت. در بين راه با صومعهنشين و راهبى كه رهگذر بود مصادف شد و با هم ادامه راه دادند از اثر گرمى و حرارت خورشيد ناراحت شدند.
عابد بآن جوان گفت دعا كن خداوند ابرى بفرستد كه تا در سايه آن از تابش حرارت آفتاب آسوده شويم. جوان گفت من در پيشگاه خداوند عمل نيكى ندارم تا جرات درخواست چيزى را از خدا داشته باشم. عابد گفت پس من دعا ميكنم تو آمين بگو گفت مانعى ندارد.
عابد مشغول بدعا شد و جوان آمين ميگفت طولى نكشيد كه در اسرع وقت ابرى نمايان شد و آن دو را در سايه خود قرار داد اين دو نفر مدتى در سايه ابر راه پيمودند تا بر سر دو راهى رسيدند كه يكى از آنها مسير جوان و ديگرى مسير عابد بود و هر يك بسوى راه خود حركت كردند با كمال تعجب عابد مشاهده كرد كه ابر همراه جوان و بالاى سر او ميرود عابد خود را بجوان رسانيد و گفت: تو از من بهتر و با ارزشترى دعاى تو مستجاب شد نه دعاى من. حتما قضيهاى هست داستانت را براى من بگو. جوان قصه خود را با آن زن شرح داد. عابد گفت اين عنايت الهى نتيجه خوف و ترس تو است چون از خداى خود احساس خوف نموده و خود را از گناه بازداشتهاى خداوند گناهان گذشته تو را بخشيده است تو اكنون مراقب و مواظب آيندهات باش.
و اين حديث شريف دلالت بر اين دارد كه ترك گناه كبيره در صورتى كه انسان قدرت انجام و ارتكاب آن را داشته باشد فقط از لحاظ ترس و خوف الهى از او دست بردارد باعث بخشودگى همه گناهان گذشته مىشود حتى اگر حق الناس باشد چون اين جوان شغلش راهزنى و غارت اموال مردم بود گر چه احتمال دارد كه اين بخشش و آمرزش گناه از جهت خوف و ترسى است كه همراه توبه و مراجعه بمردم براى پرداخت اموال و جبران حقوق آنان بوده است همان طورى كه از ذيل حديث استفاده مىشود
(ليس له همّة الّا التّوبة و المراجعة)
. ٧- كافى از محمد بن يحيى ... از حمزة بن حمران كه گفت شنيدم از حضرت صادق ٧ فرمود: از خطبههاى پيامبر كه ضبط شده اين است كه فرمود:
ايّها النّاس ان لكم معالم فانتهوا الى معالمكم و انّ لكم نهاية فانتهوا الى نهايتكم الا انّ المؤمن بين مخافتين بين اجل قد مضى لا يدرى ما اللَّه صانع فيه و بين اجل قد بقى لا يدرى ما اللَّه قاض فيه.
فليأخذ العبد المؤمن من نفسه لنفسه و من دنياه لآخرته. و في الشبيبة قبل الكبر. و في الحياة قبل الممات. فو اللَّه الّذى نفس محمّد بيده ما بعد الدّنيا من مستعتب. و ما بعدها من دار الّا الجنّة و النّار
.