ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم)
(١)
جلد اول
١ ص
(٢)
فهرست
٢ ص
(٣)
باب 39 در بيان عدالت و صفاتى كه اگر اين اوصاف در هر كسى باشد عادل بودنش روشن مىشود و اخوت و برادرى با او لازم و غيبت كردن او ممنوع است
٣ ص
(٤)
باب 40 در بيان اينكه كمال انسان به چيست و معناى مردانگى و جوانمردى
٦ ص
(٥)
باب 41 در بيان اينكه چه چيزهائى نجات دهنده و چه چيزهائى نابودكننده انسان است
٧ ص
(٦)
باب 42(در بيان طبقات و اصناف مردم و ستايش زيبا رويان و افراد ساده و آزاد)
٩ ص
(٧)
باب 43(در بيان محبت و دوستى خدا)
١٣ ص
(٨)
اما اخبار
١٤ ص
(٩)
باب 44(بياناتى در باره قلب و دل آدمى و شايستگى و تباهى آن و معناى واقعى و شنوائى و بينائى و سخن گفتن و حياة و زندگى
٢٦ ص
(١٠)
اما اخبار و روايات در اين باب
٣٢ ص
(١١)
باب 45 اين فصل در باره درجات و مراتب نفس و در اينكه نبايد باو اعتماد نمود و آراستهگى او چيست و چه چيزهائى براى او جلوه و زيبائى دارد و معناى جهاد اكبر و بزرگترين پيكار و حساب كشيدن از خويش و مبارزه با نفس و گرد لذتها و كامجوئىها نگشتن و در فكر غ
٦٣ ص
(١٢)
و اما اخبار و روايات
٦٤ ص
(١٣)
و اما اخبار و روايات
٧٥ ص
(١٤)
باب 47 در باره اهميت و بيان اطاعت و فرمانبرى از خداوند و از رسول خدا و ائمه اطهار
٩١ ص
(١٥)
باب 48(در برگزيدن و مقدم داشتن حق بر باطل و امر بگفتن حق و حقيقت گر چه تلخ و ناگوار باشد)
١٠٦ ص
(١٦)
باب 49(در باره كنارهگيرى از مردمان شرور و پليد و انس و الفت با خدا)
١٠٨ ص
(١٧)
باب 50 در باره اينكه آن رقم بيهوشى و از خود بيخودشدنى كه بعضى از افراد بهنگام قرائت قرآن و يا ذكر از خود نشان ميدهند اين خود از اثر تسلط شيطان بر آنها است(كه اين عمل را در نظر آنان زينت ميدهد)
١١٢ ص
(١٨)
باب 51 در باره اينكه رهبانيت و ترك دنيا و ديرنشينى و صحرانشينى بيابان گردى از نظر اسلام ممنوع و نهى شده و همچنين همكارى و اجراء دستورات و فرامين اهل بدعت و هوا پرستان كه مقرراتى بر خلاف شريعت معمول ميدارند حرام و غير مجاز است
١١٢ ص
(١٩)
اخبار
١١٤ ص
(٢٠)
باب 52 در موضوع يقين و صبر و تحمل بر شدائد و استقامت در راه دين
١٢٩ ص
(٢١)
اخبار
١٣٣ ص
(٢٢)
باب 53 در باره نيت و شرائط آن و مراتب و درجات آن و ارزش و ثواب آن و اينكه عمل قبول شده بسيار كم و نادر است
١٨٤ ص
(٢٣)
باب 54 در باره اخلاص و معناى قرب و نزديكى خداوند متعال
٢١٥ ص
(٢٤)
باب 55 در موضوع مخفى داشتن عبادت و مذموميت شهرت بعبادت
٢٥٩ ص
(٢٥)
باب 56 در طاعت و تقوى و ستايش متقين و صفات و علائم آنان و اينكه ميزان ارزش و شرط قبولى عمل تقوى است
٢٦٦ ص
(٢٦)
اخبار و احاديث در اين باب
٢٨٨ ص
(٢٧)
باب 57 در ورع و پرهيزگارى و اجتناب و دورى از امور مشكوك و شبههناك
٣٠١ ص
(٢٨)
باب 58 در باره زهد و پارسائى و مراتب و درجات آن
٣١٤ ص
(٢٩)
باب 59 در باره بيم و اميد و حسن ظن بخدا و گمان لطف و كرم از خداوند متعال داشتن
٣٢٧ ص
(٣٠)
اخبار و احاديث
٣٥٨ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص

ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٤٠٧

سماحت و سخاوت آن بيست درهم خود را كه جز او چيزى نداشت بطلبكار داد و در نتيجه محكوم را از مرگ نجات داده و از چوبه دار پائين آوردند شخص محكوم آمد نزد زن و گفت هيچ كس نسبت بمن ذى حق‌تر از تو نيست بزرگترين منت را بر من دارى مرا از مرگ نجات دادى و اكنون من بنده وار در خدمت تو هستم و از تو جدا نخواهم شد. بهمراه زن حركت كرد تا كنار دريا رسيدند آن مرد ديد در آن كنار گروهى گرد هم هستند و كشتى‌هائى هم در آن ميان هست بزن گفت تو اينجا بنشين تا من بنزد اين گروه بروم تا كارى انجام داده و مزدى گرفته و غذائى فراهم نمايم. نزد آن جماعت آمد و سؤال كرد در داخل كشتى شما چه هست؟ پاسخ دادند مال التجاره و جواهرات و عنبر و چيزهاى ديگر و اما اين كشتى ديگر فقط براى سوارى ما است. مرد گفت ارزش اين مال التجاره شما چقدر است؟ گفتند: خيلى زياد كه نميشود اندازه‌اى برايش گفت. مرد گفت: من چيزى دارم كه ارزش او از تمام اين اموال بيشتر است گفتند چيست؟ گفت كنيزى كه نظير او را هرگز نديده‌ايد. جماعت خواستار خريدارى او شدند. مرد گفت با يك شرط حاضرم و آن شرط اينكه يكى از شما برود و او را ببيند پس از مراجعت بدون آگاهى و اطلاع كنيز معامله انجام شود و پس از اينكه پول را پرداختيد و من رفتم و از اين منطقه دور شدم برويد و كنيز را بياوريد. آن گروه پذيرفتند و كسى را فرستادند بطرف كنيز اين شخص رفت و پس از برگشت گفتار مرد را تصديق كرد و گفت مانند اين كنيز نديده‌ام بالاخره معامله را به مبلغ ده هزار درهم خاتمه داده و وجه را بآن مرد پرداختند مرد رفت پس از مدتى آن جماعت نزد زن آمده و گفتند حركت كن و سوار كشتى شو. زن گفت چرا و بچه مناسبت؟

گفتند ما تو را از اربابت خريده‌ايم. زن گفت آن مرد مالك من نيست و اصلا من آزادم و كنيز نيستم. گفتند همين كه گفتيم حركت كن و يا باجبار تو را خواهيم برد بناچار همراه آنها حركت كرد كنار ساحل كه رسيدند هيچ يك از آنها بكسى بديگرى اطمينان نداشتند براى اينكه زن در دسترس هيچ يك نباشد زن را در آن كشتى مال التجاره سوار كردند و همه آنها در آن كشتى سوارى سوار شده و حركت كردند ناگهان بفرمان الهى بادى وزيد دريا طوفانى شد و تمام اين جماعت با كشتى سوارى خود غرق شدند ولى كشتى مال التجاره كه زن هم در داخل او بود نجات يافته و بساحل رسيد زن كشتى را در ساحل بست و خود در آن جزيره مشغول گردش شد چه جزيره مطبوعى آب و هواى خوب و ميوه‌هاى گوناگون زن بخود گفت همين جا مى‌مانم و از اين آب و ميوه‌ها ميخورم و در اين جزيره بعبادت پروردگار ميپردازم. در همين حال خداوند متعال بيكى از انبياء بنى اسرائيل وحى نمود كه بآن پادشاه اعلام نمايد. در فلان جزيره بنده عزيز و موجود شريفى هست. لازم است‌