ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٥٨
اخبار و احاديث
١- كافى از عده مشايخ خود ... از حارث بن مغيره يا پدرش از حضرت صادق ٧ كه گويد بحضرت عرضه داشتم در وصيت لقمان چه چيز بود؟ فرمود چيزهاى عجيبى بوده
كان فيها الأعاجيب
و عجيبترين چيزهائى كه در آن بود اين بود كه به پسرش گفت اى پسرم. خوف و ترس تو از خدا بايد طورى باشد كه اگر فرضا تمام اعمال نيك جن و انس را داشته باشى باز هم احتمال عذاب را بايد بدهى. و اميدت بخداوند بايد طورى باشد كه اگر فرضا تمام گناهان جن و انس را داشته باشى باز هم احتمال مشمول رحمت و لطف او را در حق خودت بده سپس حضرت فرمود پدرم ميفرمود كه هيچ بنده مؤمنى نيست مگر در درون قلبش دو نور متساوى هست نور ترس و نور اميد كه اگر با هم سنجيده شوند هيچ يك از اين نورها بيشتر از ديگرى نيست (همان مقدار كه ترس از خدا دارد بهمان ميزان به رحمتش اميدوار است).
بيان
اعاجيب
جمع اعجوبه است و اعجوبه هر چيزى است كه خوبى يا بدى آن شگفت انگيز باشد كه البته در اين حديث خوبى شگفت انگيز مراد است و اين حديث دلالت بر اين دارد كه خوف و رجاء هر دو بايد در حد كمال باشد و منافاتى ندارد كه هم خوف و هم اميد هر دو خيلى زياد باشد چون هر يك از جهتى است يعنى ديدن و ملاحظه رحمت واسعه الهى و بىنيازى وجود و بخشش و لطف عميم پروردگار در باره بندگان باعث اميد فراوان است و از طرف ديگر شدت غضب و كيفر بيمانندش و تهديدهاى هراسناكى كه به معصيتكاران دارد منشأ خوف و بيم زياد مىشود. علاوه بر اين علت خوف و ترس مربوط به خود انسان و نقص و كوتاهى و تقصير انسان و زشتى اعمال و نارسائى و قصور از دستيابى بمراتب قرب و وصال الهى و غوطهورشدنش در كارهائى كه موجب زيان و بدبختى مىشود اينها علل خوف و خشيت است ولى اسباب و علل اميد و رجاء مربوط بلطف و رحمت خدا و عفو و بخشش او و احسان و عنايت وافر و كامل او است. پس ريشه خوف قصور و تقصير بنده است و ريشه رجاء كمال اوصاف خداوندى است و در هر دو طرف حد و مرزى نيست (قصور و فقر و امكان انسان جزء ماهيت او و غنا و بىنيازى و كمال خداوندى در ذات او است) بعضى از ارباب تحقيق در تشريح معناى رجاء و اميد چنين گفته آنچه كه با انسان رابطه و تماس دارد چه خوب و محبوب و چه بد و ناپسند يا مربوط بگذشته است و يا آلان و در زمان حاضر است و يا مربوط بآينده كه انسان در انتظار او است اگر حادثه و واقعهاى