ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٩٨ - باب ٤٧ در باره اهميت و بيان اطاعت و فرمانبرى از خداوند و از رسول خدا و ائمه اطهار
- البته معلوم است كه رسول خدا مقام و مرتبهاش از على ٧ برتر و بالاتر است ولى از روش پيغمبر پيروى نكند و به سنت او عمل نكند اين چنين دوستى كه اثر عملى نداشته باشد سودى بحال او ندارد پس از خدا بترسيد و براى بدست آوردن ثوابهاى اخروى عمل نمائيد. خداوند با احدى قرابت و خويشاوندى ندارد محبوبترين بندگان نزد خدا و گرامىتر آنان پرهيزكارتر و مطيعتر آنان است اى جابر بخدا سوگند نزديكى و تقرب به خدا بدست نميآيد مگر از راه بندگى و اطاعت و برات آزادى از آتش با ما نيست و حجة و دليل هم كسى بر خدا ندارد (كه بتواند اثبات كند كه من در ترك اطاعت عذر موجهى داشتم) بطور كلى هر كس مطيع خدا باشد و از فرمان خدا اطاعت نمايد او دوست ما است و هر كه معصيت او را نمايد دشمن ما است و نعمت ولايت و محبت ما بدست نميآيد مگر از راه عمل و پرهيزكارى.
در امالى شيخ طوسى ... از همان جابر جعفى و در امالى شيخ صدوق ... از احمد بن نضر و در مشكاة الانوار اين طور روايت شده تبيان و توضيح روايت
من ينتحل التّشيّع
يعنى ادعاى تشيع نمايد بدون اينكه صفات شيعه را داشته باشد و در غير كافى بلفظ
انتحل
بصيغه ماضى است در قاموس انتحله و تنحّله (از باب افتعال و تفعّل) يعنى ادعا كرد چيزى را براى خود با اينكه آن چيز براى ديگرى است
و ما كانوا يعرفون
شناخته نميشوند مگر .. فعل را مجهول خواندهاند و ضمير جمع مربوط به شيعه و يا مربوط به بندگان خوب يعنى در زمان پيغمبر و امير مؤمنان و ائمه ديگر كه قبلا بودند صلوات اللَّه عليهم اجمعين مردم شيعه را باين صفات و نشانهها مىشناختند و هر كس داراى اين صفات نبود او را از شيعيان نمىدانستند و يا اينكه شيعيان خود داراى اين صفات بودند و همه ميدانستند كه آنان مشهور باين اوصاف هستند.
الّا بالتّواضع
- يعنى فروتنى و خاكسارى در مقابل دستورات الهى و فروتن و خاكسار در برابر امامان و پيشوايان دين به تعظيم و بزرگ دانستن آنان و اطاعت از آنان و در برابر مؤمنين باحترام نمودن و اظهار محبت و دوستى با آنان و تكبر نكردن با آنان و معاشرت نيك و شايسته با آنان
و التّخشّع
يعنى اظهار خشوع و ذلت همراه ترس در برابر خدا و بكار بردن اعضاء و جوارح در انجام فرمان خدا و لفظ خشوع هم بقلب و دل (حالت درونى) و هم باعضاء و جوارح نسبت داده مىشود
و الأمانة
نقطه مقابل خيانت يعنى پرداخت حقوق خلق و خالق و مراعات عهد و پيمانها و مكر و خيانت ننمودن و در امالى طوسى لفظ و الانابه آمده يعنى توبه و بازگشت بخدا
و كثرة ذكر اللَّه
در زبان و دل و الصوم عطف بر ذكر است و در امالى
(و برّ الوالدين)
نقل شده
و التعهد للجيران
يعنى رعايت جانب همسايگان و اذيت نرساندن بآنان و چشم پوشى و تحمل اذيت