ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٤٧ - اما اخبار و روايات در اين باب
آن سلطان اطلاع خواهد يافت. مسلما اين عمل را انجام نخواهد داد و همچنين يكى از فرزندان انسان يا يكى از خدمتگزارها (تا چه رسد به بيگانه) اگر حضور داشته باشد انسان كارهاى زشت قبيح انجام نميدهد بنا بر اين چگونه ممكن است كه انسان ايمان به خداوند سلطان تواناى نيرومند و غالب كه امر و نهى از او است و بر تمام اسرار و نهانيها آگاه است و حتى رازها و خاطرات قلبى از او پوشيده نيست. بچنين خداوندى ايمان داشته باشد در عين حال در حضور او كار زشت و گناهان بزرگ را انجام آيا واقعا بجز ضعف ايمان سرچشمه ديگرى مىشود داشته باشد و لذا گفته شده كه شخص فاسق و گناهكار- يا كافر است يا ديوانه.
٦- اينكه مراد همان روح ايمان باشد چون روح ايمان راسا خود روحى است در مقابل ارواح ديگر باين بيان كه در كافر سه رقم روح هست همان سه قسم روحى كه در حيوانات هست ١- روح حيوانى ٢- نيروى بدنى ٣- نيروى شهوت رانى- زيرا كفار آن خصوصيت و روحى كه امتياز انسان از سائر حيوانات بسته باو است ضايع و تباه نموده و از دست دادهاند و او را تابع شهوات نفسانى و قواى حيوانى نمودهاند. بنا بر اين آن جهت و خصوصيت يا بطور كلى از آنها جدا شده و ديگر داراى آن نيستند. و يا از نظر اينكه چون عاطل و باطل شده و در چنين آدمى هيچ نقش مؤثرى ندارد نظير نداشتن و از دست دادن است و لذا خدا فرموده إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا كفار مانند بهائم و حيواناتند بلكه از جهتى از آنها هم گمراه ترند (سوره فرقان ٤٤).
و اما اهل ايمان داراى چهار قسم روح هستند چون آنان روح ديگرى دارند كه بوسيله او داراى زندگى و حيوة معنوى ابدى شدهاند كه با ارواح قبلى مىشود چهار و انبياء و اوصياء روح پنجمى دارند كه او عبارت از روح القدس است البته اين وجه ششم از يك نظر مانند وجه سوم است كه بيان شد. و خلاصه مطلب اينكه انسان در ابتداء وجودش كه نطفهاى بيش نبود جزء جمادات و فقط داراى روح جمادى است سپس تكامل پيدا مىكند و در عالم نباتات قدم نهاده و داراى روح نباتى مىشود باز هم در جهت كمال حركت ميكند تا داراى روح حيوانى كه منشأ و مبدء احساس و شعور و تحرك است مىشود- سپس باز هم در حركت و تكامل قرار ميگيرد تا روح ديگرى را كه سرچشمه ايمان و منشأ جميع كمالات و صفات انسانى است بدست مىآورد باز هم ممكن است سير و حركت تكاملى ادامه دهد تا داراى روح پنجم و روح القدس شود كه احاطه علمى بعوالم خلقت و آفرينش را پيدا كند و روح وسيع و قلب نورانيش محل الهامات ربانى و شايسته فيوضات الهى گردد.
و بعضى از حكماء و فلاسفه روى مبناى حركت جوهرى و پايه تكامل اصل وجود چنين