ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٤٨ - اما اخبار و روايات در اين باب
گفته كه صوره نوعيه و وجود جمادى كه حالت منى و نطفه را دارد. در اصل وجود و هستى سير و حركت تكاملى مينمايد تا يك وجود و هستى كاملترى كه نبات است مىشود بعدا ترقى و تكامل بيشترى پيدا ميكند و نفس حيوانى مىشود سپس حركت كمالى بيشترى نموده و آن جسم جمادى اولى و نفس حيوانى دومى روح و نفس مجردى مىشود كه بر اساس پايه علمى اين فيلسوف مجرد مىشود و غير مادى شده و درك كليات و حقائق مينمايد. باز هم از اين مرتبه هم برتر و بالاتر ميرود تا اينكه نفس قدسى و روح بتمام معنا پاك و پاكيزه گشته و طبق نظر آنها با عقل متحد مىشود. اين بود خلاصه آنچه بنظر من رسيده از مطالبى كه ممكن بود در حل و شرح اين اخبار و روايات گفته شود با اختلاف مسلك و مشربى كه دانشمندان در اين گونه مطالب داشته و دارند و احتمال اولى با قواعد و مبانى اهل كلام و با ظواهر احاديث بهتر تطبيق دارد و در تمام اعصار و گذشت زمانها خداوند است كه بر اسرار و رموز پيچيده اطلاع كامل دارد و همين طور انبياء و اوصياء توضيح كوتاه. در اين حديث اين چنين بود
(اذا كان على بطنها)
يعنى هنگامى كه روى شكم او قرار گرفته باشد ايمان ندارد كه در اين جمله ضميرى كه در آخر بطنها آمده مرجعى در ظاهر ندارد ولى روشن است كه اين ضمير برميگردد به زن زناكار كه در اين جمله بعنوان مثل براى عمل زشت گفته شده.
٣- كافى ابان بن تغلب از امام ششم ٧ نقل ميكند كه فرمود: هيچ مؤمنى نيست مگر اينكه در داخل قلب او دو گوش هست در يكى از آنها وسواس خناس ميدمد و در گوش ديگر فرشته ميدمد و خداوند مؤمن را بوسيله فرشته تائيد و نصرت ميكند و اين مطلب در آيه وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ (سوره مجادله ٢٢) آمده است. بيان و توضيح در اين حديث كلمه في جوفه كه هست يعنى اين دو گوش در باطن قلب است اين كلمه بمنظور تاكيد است براى اينكه تصور نشود كه منظور از اين دو گوش اين گوش ظاهرى است كه در سر واقع شده چون اين گوشهاى ظاهرى هم با قلب راه دارند (حس سامعه يكى از حواس است) و بيضاوى گفته وسواس يعنى وسوسه و افكار زيان بار و خاطرات بد مانند زلزال كه بمعنى زلزله است (البته بمعناى فاعلى) ولى مصدر اين باب وسواس بكسر اول است مانند زلزال (مقصود اين است كه اين لفظ وسواس با اينكه مصدر نيست بمعناى مصدر آمده ولى مقصود از مصدر معناى فاعلى است) و مراد از وسواس موسوس (وسوسه گر) است و لفظ مصدر بمنظور مبالغه استعمال شده (يعنى از زيادى وسوسه سر تا پا وسوسه شده) خناس هم كه به معنى پنهانشونده است منظور شيطان است كه عادتش پنهان شدن و عقب رفتن است وقتى كه انسان دريا و (خدا باشد شيطان خناسى كه در سينهها وسوسه ميكند وقتى كه از ياد خدا غفلت