ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٠١ - باب ٥٧ در ورع و پرهيزگارى و اجتناب و دورى از امور مشكوك و شبههناك
تقوى و خدا پسندانه بنيان گذارى نموده بهتر است؟ يا آن كس مبناى مسير و رفتارش بر كنار پرتگاه سستى كه از درون و داخل تهى و پوچ است پايهگذارى نموده؟ كه ديرى نپايد ناگهان در دره خطرناك دوزخ سقوط خواهد كرد. و تفسير و توضيح معناى تقوى باين معنا كه عبارت باشد از اينكه انسان آن چيزهائى را كه مباح و بىاشكال است ترك كند و كنار گذارد كه مبادا بفعل حرام منجر شود (در لذتهاى مشروع خيلى حريص نباشد مبادا به لذتهاى نامشروع بكشاند) كه اين در واقع اطاعت است و دائما بدون عارضه نسيان و فراموشى در ياد حق بودن و علم و آگاهى كه جهل و سفاهت در او راه ندارد چنين تفسيرى صحيح است و مردود نيست.
باب ٥٧ در ورع و پرهيزگارى و اجتناب و دورى از امور مشكوك و شبههناك
١- كافى از على ... از عمرو بن سعيدى هلال ثقفى كه گويد من بحضرت صادق ٧ عرض كردم. من توفيق شرفيابى خدمت شما را بدست نمىآورم فقط در بعضى از سالها موفق ميتوانم بشوم بنا بر اين يك برنامه ثابت و محكمى بمن بدهيد كه طبق آن عمل نمايم.
فرمود توصيه و سفارشى كه دارم اينست كه تقواى الهى و پرهيزگارى و جديت و كوشش را از دست ندهى و قطعا بدان جديت و كوشش فراوان در عبادت و طاعت اگر با ورع و تقوى همراه نباشد سودى ندارد.
(اوصيك بتقوى اللَّه و الورع و الاجتهاد و اعلم انّه لا ينفع اجتهاد لا ورع فيه).
بيان مقصود از كلمه تقوى شايد ترك و كنار گذاشتن محرمات باشد و منظور از ورع ترك كارها و امورى كه شبههناك و احتمال حرام بودن، بلكه ممكن است بعضى از مباحات و حلالها باشد (چون بعضى از لذتهاى حلال ثبات و استحكام تقوى را متزلزل مينمايد) و مراد از اجتهاد كوشش فراوان داشتن در عبادت و اطاعت است. و لفظ تقوى از وقى است گفته مىشود وقاه للَّه السّوء يقيه وقاية. يعنى خدا او را از بدى نگاه داشت و اتّقيت اللَّه اتّقاء يعنى خودم را از عذاب خدا و يا از مخالفت فرمان او بازداشته و حفظ نمودم و اسم مصدرش مىشود تقوى و تاء تقوى از واو تبديل شده كه اصلش و قوى است كه در تمام صيغهها و مشتقات واو تبديل بتاء شده است. و در كتاب نهايت چنين گفته (ملاك الدّين الورع اساس و پايه دين ورع است) ورع در معناى اصلى و اولى يعنى خوددارى از حرام و دورى نمودن از آن گويند ورع الرّجل يرع در ماضى و مضارع بكسر را ورعا ورعة فهو ورع (اسم فاعل) و تورّع من كذا ولى در لسان علم اخلاق و اخبار بمعناى خوددارى از كارهاى مناح و حلال هم بكار ميرود لا ينفع يعنى فائده خوب و بهره و سود كامل ندارد (عبادت