ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٤٩ - اخبار
ليخطئه)
با همزه خواندنش بهتر است و خلاصه معنا اين مىشود آنچه بانسان در اين جهان برسد (از پيش آمدها و رويدادها) رسيدنش واجب و حتمى است و اين چنين نيست كه اگر مثلا كوشش بيشترى نمىكرد نميرسيد و آنچه هم نرسيده است هرگز نميرسيد گر چه كوشش بيشترى هم ميكرد و يا منظور اين باشد كه آنچه در تقديرات ازلى الهى مقرر شده باو خواهد رسيد گر چه در سعى و كوشش كوتاهى نمايد و همين طور بر عكس و البته ظاهر اين حديث اعتقاد به جبر را ميرساند كه سعى و كوشش كوتاهى نمايد و همين طور بر عكس و البته ظاهر اين حديث اعتقاد به جبر را ميرساند كه سعى و كوشش و فعاليت انسان در زندگيش هيچ نقشى نداشته باشد از اين نظر گفته شده كه مورد اين قبيل احاديث امورى است كه انسان در آنها تكليفى و مسئوليتى ندارد چه در فعل چه در ترك (نظير زشت و زيبائى كوتاهى و بلندى تيزهوشى و كودنى و امثال اينها) و يا مقصود امور غير اختيارى و نعمتها و بلاهاى ناگهانى اضطرارى و صحت و مرض و نظائر اينها كه در كتاب عدل اين مطالب گفته شد.
١٠- كافى ... حضرت صادق ٧ فرمود: امير مؤمنان ٧ كنار ديوار كجى نشسته بود و مشغول قضاوت در ميان مردم بود كسى گفت: يا على برخيز و در كنار اين ديوار منشين فإنه معور زيرا اين ديوار كج است و ممكن است خراب شود. حضرت فرمود حرس امرء اجله اجل و وقت مرگ انسان. او خود نگهبان و نگهدارنده انسان است و چون على ٧ از كنار ديوار حركت كرد ديوار خراب شد و امير مؤمنان ٧ از اين كارها داشت و اين همان يقين است.
توضيح
فانّه معور
اسم فاعل از باب افعال يعنى داراى شكاف و شكست است كه بايد احتياط نمود يا اسم مفعول از باب تفعيل (معوّر) و يا از باب افعال يعنى معيوب در نهايه گويد عوار با فتحه عين و مضموم هم خوانده مىشود و عورة چيزى كه از پيدا شدن و معلوم شدن آن انسان شرمنده مىشود و باز در نهايه است رأيته و قد طلع في طريق معورة يعنى ديدم فلانى را در راه ناصواب و معيوب كه احتمال گم شدن و در بيراهه افتادن در او بود و هر عيب و نقصى را عوره گويند و در كتاب اساس بجاى معوره ذو عورة ضبط شده كه در معنا فرقى ندارند
حرس امرء اجله
. امرء مفعول حرس و اجله فاعل او است و اين جمله از مواردى است كه لفظ نكره (امرء) با اينكه در كلام اثبات واقع شده معناى عموم را ميفهماند (و طبق قواعد ادبى لفظ نكره اگر در كلام منفى باشد مفيد عموم است نه در كلام اثبات ولى گاهى هم در اثبات براى عموم مىآيد مانند اين جمله) يعنى اجل و مرگ هر انسانى نگهبان و نگهدار او است مانند مثل رائح كه ميگويند انجز حرّما وعد يعنى هر انسان آزاد و حرّى بوعده خود وفا ميكند كه اينجا هم نكره در كلام اثبات مفيد معناى عموم است و شاهد اين حرف- كه اجله فاعل و امرء مفعول حرس است آن جملهاى است