ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٤٧ - اخبار
فقط در قسمت اول آمده
(انّ العمل الدّائم القليل على اليقين افضل عند اللَّه من العمل الكثير على غير يقين)
و در قسمت دوم يعنى حالت غير يقين نيامده در هر دو قسمت منظور هست براى فهماندن فضيلت و عظمت بيشترى براى يقين يعنى عمل زياد و فراوان و كثير و دائمى و هميشگى كه با حالت يقين همراه نباشد چندان ارزشى ندارد فقط يقين است كه بعمل روح و ارزش ميدهد گرچه عمل اندك باشد- و احتمال دارد كه ذكر نكردن قيد دوام در قسمت دوم روى عنايت و نظرى باشد و آن اينكه بفهماند كه يكى از نتائج يقين دوام عمل است و شخصى كه اهل يقين است هوسى نيست كه عبادت و وظيفهاش را گاهى انجام دهد و گاهى ندهد چون يقينى كه ريشه عمل است هميشه هست پس نتيجه و ثمره آن هم هميشه هست بنا بر اين دوام داشتن عمل براى اهل يقين مسلم است. ولى كسى كه اهل يقين نيست معمولا اعمالش از اغراض گوناگون سرچشمه ميگيرد و آنها هم با سرعت تبديل و عوض ميشوند پس دوام عمل معنا ندارد و يا گفته شود كه انگيزه عمل چنين شخصى ايمان ناقص و ضعيف است كه هميشه در معرض زوال و نابودى است قهرا عمل هم در معرض زوال است مطابق گفتار على ٧ كه فرمود: عمل اندك دائمى بهتر است از عمل زيادى كه خستهكننده باشد.
٩- كافى ... زراره از حضرت صادق ٧ نقل كرد امير مؤمنان ٧ روزى در منبر فرمود:
لا يجد احدكم طعم الايمان حتّى يعلم انّ ما اصابه لم يكن ليخطئه و ما اخطأه لم يكن ليصيبه
. لذت شيرينى ايمان را كسى احساس ميكند كه يقينش به مرحلهاى برسد كه نقشه قضا و تقديرات را لازم الاجراء بداند بطورى كه آنچه باو ميرسد محال باشد كه باو نرسد و آنچه از خوشى و غير آن كه باو نميرسد امكان نداشته باشد كه باو نائل گردد.
توضيح: گفتار حضرت كه فرمود
(طعم الايمان)
گفته شده در اين تعبير كنايه و استعاره خيالى اعمال شده كه ايمان را به غذا، تشبيه فرموده چون ايمان غذاى روح است كه روح بوسيله ايمان پرورش يافته و بحد كمال ميرسد همچنان كه خوردنىها غذاى بدن است
(لم يكن ليخطئه)
اين كلمه امكان دارد كه معتلّ باشد ليخطيه و از ريشه خطى گرفته شود و بمعناى عبور و تجاوز باشد يعنى آنچه از نيك و بد كه باو ميرسد امكان ندارد از اين شخص بگذرد و عبور كرده باو نرسد و ممكن است مهموز باشد و از خطئ گرفته شود و به معناى خطا رفتن و بهدف اصابت نكردن باشد همچنان كه تير خطا ميرود و در نتيجه مقصود همان مىشود.
راغب گويد خطاء انحراف از جهت است و اين چند قسم است: ١- خطا در اراده و در فعل مانند اينكه بطور اشتباه و ناخودآگاه انسان قصد كند و در نظر بگيرد عمل زشتى