ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٤٨ - اخبار
را و انجام هم بدهد. ٢- خطا در فعل نه در اراده و تصميم مثلا تصميم بگيرد عمل نيكى را (مثل آشاميدن آب و يا كشتن دشمن خدا) ولى اتفاقا خلاف مقصود در خارج واقع شود (مثلا آن آشاميدنى در واقع شراب باشد و يا آن شخص مسلمان و موحد باشد) ٣- خطا در اراده و تصميم نه در فعل و عمل خارجى مثلا تصميم گرفته شراب بياشامد و بقصد شراب هم خورد ولى اتفاقا شراب نبوده و آب بوده البته اين شخص از لحاظ نيت و اراده قابل ملامت و نكوهش است و عمل صادر شده هم قابل تقدير و ستايش نيست.
چون كار خوبى كه با تصميم و اراده باشد مورد تمجيد است نه هر عملى. خلاصه اينكه هر كس چيزى و عملى را تصميم بگيرد و اتفاقا غير آن عمل مقصود و مورد نظر در خارج تحقق يابد در اين موارد لفظ خطا استعمال مىشود و اگر اراده و عمل خارجى هر دو با هم تطبيق داشت لفظ صواب و صحيح و درست بكار ميرود و ميگويند اصابت كرد. گاهى هم خطا در مورد انجام عمل بد و كار خلاف استعمال مىشود. خطاء كرد خطا كردم يعنى گناه كردم و كارى كه سزاوار نيست انجام دادم كه خيلى اين تعبيرات معمول است.
جوهرى گويد: در باره موضوع دعا كه لفظ خطى بصورت معتل اللام استعمال مىشود مانند اين تعبيرات كه گفته مىشود (هنگامى كه براى شخصى دعا شود خطّى عنه السّوء) يعنى بدى و گرفتارى آن شخص بر طرف مىشود و تخطّيته يعنى از او گذشتم و تخطّيت رقاب النّاس يعنى از روى گردن مردم گذشتم و عبور كردم و تخطّأت با همزه گفته نميشود و در مصباح گويد خطاء با همزه بمعناى نقطه مقابل صواب بمعناى صحيح و درست كه هم با الف كوتاه و هم با الف بلند (خطا و خطاء) خوانده مىشود و اين لفظ اسم مصدر است از اخطاء- ابو عبيده گفته خطئ خطاء از باب علم و اخطاء (از باب افعال) هر دو بيك معنا است يعنى بدون قصد جدى و بدون عمد گناهى را انجام و غير ابو عبيده گفته خطاء في الدّين و اخطأ في كل شيء در دين و يا در هر چيزى خطا رفت هم در مورد عمد و با توجه و هم در مورد اشتباه و غير عمد استعمال مىشود و اخطأ الحقّ يعنى از حقيقت دور شد و فاصله گرفت أخطأ السّهم يعنى تير خطا رفت و بهدف نرسيد و زمخشرى در كتاب اساس اللغه در فصل مهموز گفته است.
يكى از مجازات و كنايه گوئى اين جمله است (لن يخطئك ما كتب لك) آنچه در حق نوشته و مقرر شده ممكن نيست خطا رود و باو نرسد
(و ما اخطأك لم يكن ليصيبك و ما اصابك لم يكن ليخطئك
كه ترجمهاش گذشت) و باز كنايه و مجاز در باب معتلّ اين جمله است
(تخطّاه المكروه)
يعنى پيش آمد ناگوار و ناراحتكننده از او گذشت (تمام شد و حرف زمخشرى) و من ميگويم بنا بر اين توضيح و تفصيل معلوم شد كه لفظ حديث
(لم يكن