ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٨٥
چه چيز است و موانع قرب بدرگاه حق چيست؟ و گفته شده فقه بصيرت و بينائى درونى و قلبى است در باره برنامههاى دينى كه اين بصيرت در اثر علم و عمل بدست مىآيد و موجب پيدايش حالت خوف و خشيت مىشود. راغب در مفردات گويد فقه يعنى از راه علم بمحسوسات و مطالعه در عالم طبيعت بعالم غيب و ما وراء طبيعت پى بردن بنا بر اين فقه اخص از علم است چون علم يعنى پى بردن باشياء چه محسوس و چه غير محسوس و از راهى كه باشد ولى فقه پى بردن بغير محسوس از طريق علم بمحسوس. خداوند متعال فرموده: فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً سوره نساء ٧٨ چه شده كه اين گروه فقه و فهم حديث و گفتار قرآنى را نميكنند بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ انفال ٦٥ آنان مردمى هستند كه فقه و فهمى ندارند و آيات ديگرى كه در اين زمينه آمده است و فقه يعنى علم باحكام دينى گفته مىشود فقه الرّجل يعنى مرد فقيه شد- تفقّه يعنى دنبال علم فقه را گرفت و متخصص شد. خداوند فرمود لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ و مداراة محبت و ملاطفت با مردم نمودن و جدال و ستيزه با مردم ننمودن و گاهى با همزه (مدارأة) خوانده مىشود.
در قاموس گويد درأه دفعه يعنى دفع كرد و بازداشت دارأته داريته و دافعته و لايئته يعنى بمقابله و دفاع پرداختم و ملايمت و نرمى نمودم بنا بر اين مداراة داراى دو معناى ضد يك ديگر است (مقابله كردن- ملايمت و نرمى كردن). در نهايه گويد- كان لا يدارى و لا يمارى يعنى مقابله و مخالفت نميكند كه باين معنا فقط با همزه مىآيد. اما مدارا كردن و حسن خلق و نرمش نشان دادن باين معنا هم با همزه مىآيد ولى اكثرا بدون همزه است.
وفىّ
يعنى بعهد و پيمان الهى و عهد و پيمان با مردم هميشه وفادار بودن. و اين معنا نزديك بمعناى صدق و راستى است و ملازم با صدق است. يعنى هر كس داراى صدق و راستى باشد قطعا بعهد و پيمان خود وفادار است. كه على ٧ ميفرمايد:
الوفاء توام الصدق
وفاى بعهد قرين و همراه صدق و راستى است. و اين روايت ١٩ ترغيب ميكند مؤمن را كه بايد با افرادى كه داراى اين صفات باشند محبت و دوستى داشت و مصاحبت و رفاقت با اين گونه افراد را انتخاب نمايد. و ورع كه در ذيل حديث آمده بمعناى تقوى و پرهيزگارى است، بلكه از نظر بعضى از معانى اخص از تقوى است چون تقوى يعنى اجتناب از حرام ولى در ورع اجتناب از شبههها و مكروهات، بلكه اجتناب از بعضى مباحات معتبر است.
در نهايت گويد.
ملاك الدّين الورع
پايه و اساس دين ورع است. گفته است اصل و معناى اولى ورع خوددارى و اجتناب از حرام است ولى بعنوان استعاره و توسعه معنا در مورد خوددارى از مباح و چيز حلال هم گفته مىشود.
و برّ
يعنى احسان بپدر و مادر و بستگان، بلكه بهمه مردم و گاهى بهر عمل شايسته و اعمال خير هم (
برّ
) گفته مىشود.