ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٧٩ - و اما اخبار و روايات
و فعلى دنيوى و تجاوز از حدود و مقررات دينى و شرعى و منظور از مقدم داشتن خواست حق و اراده خداوند صرف نظر و چشم پوشى انسان از اين تمايل نفس و بازگشت نمودن و توجه بكارهائى كه موجب نزديكى باو شود و در نتيجه جلب رضاى حق را بنمايد و لذا خداى متعال بحضرت داود چنين خطاب ميفرمايد (اى داود ما تو را خليفه و نماينده خود در زمين نموديم بنا بر اين تو بايد اساس حكومت و قضاوتت در بين مردم بر محور حق باشد و از هواى نفس پيروى مكن كه در اين صورت تو را از راه خدا گمراه ميسازد آنانى كه از طريق حق گمراه شوند قطعا عذاب سختى در انتظار آنها است از جهت اينكه روز قيامت را و كيفر و پاداش را فراموش كردهاند سوره ص ٢٦) كه در اين آيه خداوند گوشزد فرموده كه پيروى از هواى نفس يعنى از تمايلات نابجاى آن درست در نقطه مقابل پيروى و متابعت راه خداوندى و پيمودن طريق حق است و ذيل آيه روشنگر اين است كه دنبال هواى نفس را گرفتن در اثر فراموش كردن روز حساب و جزا است.
چون كسى كه واقعا در ياد آخرت و متوجه نعمتها و عذابهاى آن جهان باشد قطعا تابع خواهشهاى نفسانى نگشته و تسليم تحريكات و دواعى شهوت نخواهد شد و باز فرمود (بطور كلى كسى كه طغيان و سركشى نمايد و لذائذ و بهرههاى دنيوى را برگزينند قطعا جايگاهش دوزخ است ولى آن كس كه از مقام حساب و جزا، بهراسد و خويشتن را از تسليم شدن در برابر هواهاى نفسانى باز دارد منزلگاهش مسلما بهشت است سوره نازعات ٣٨- ٤١) كه اينجا هم اشاره فرموده كه مقدم داشتن زندگى دنيوى نقطه مقابل باز داشتن خويش است از تسليم بنفس سركش و متابعت و پيروى از هواى نفس همان انتخاب زندگى اين جهان و برگزيدن لذتهاى دنيوى است بر امر آخرت و باز فرموده (اى رسول ما) آيا مىبينى شقاوت آن كس را كه هواى نفس خود را خداى خويش قرار داده (تسليم كامل است در برابر آن) آيا تو مىشود مدافع و وكيل او شوى سوره جاثيه ٢٣ و باز خداوند متعال فرموده (اگر اين مردم دعوت ترا اجابت نكرده و نپذيرفتند پس بدان كه فقط از هواهاى نفسانى خود پيروى ميكنند و كيست گمراهتر از كسى كه از هدايت خداوندى بىنصيب و از هواى نفس خود پيروى ميكند سوره قصص ٥٠) و مانند اين آيات در قرآن عزيز فراوان است.
توضيح جمله
(الّا كففت عليه ضيعته)
كه در اين اخبار گذشته بود. در نهايه ابن اثير (كتاب لغت) راجع به لفظ كفف گفته ممكن است اين لفظ بمعناى منع باشد كه در روايت هست
امرت ان لا اكفّ شعرا و لا توبا
من دستور دارم كه از رها شدن و رسيدن جامه و يا موى بزمين جلوگيرى نكنم يعنى در وقت سجده نماز و احتمال دارد بمعنى جمع كردن باشد يعنى دستور دارم كه لباسهاى خود را هنگام سجده جمع نكنم و روى زمين برسد