ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٨١ - اخبار
هر گونه زيان و ضررى نگهدارى مينمايد ولى زمان رسيدن تقديرات الهى دست از او بر داشته بين او و مقدرات او حائل و مانع نميشوند.
٥١- نهج البلاغه امير مؤمنان مناجات قرآن و نماز شب يكى از خوارج را شنيد (حالات آن مرد خارجى را كه از اهل حر و ريه بود خدمتش عرض كردند يا خود حضرت او را در اين حالات ديد) فرمود خوابيدن در حال يقين و اعتقاد و ايمان صحيح و درست از نماز خواندن در حالت شك و ترديد بهتر است. از سخنان حضرت كه در باره امور مشتبه فرموده. شبهه را كه شبهه گويند از اين جهت است كه شبيه و نظير و مانند حق است بحسب ظاهر (مثلا جنگ با خوارج براى بعضى مورد شبهه بود ميديدند آنان نظير ساير مسلمانان اهل نماز و روزه و زكاة ... هستند حال ظاهرى آنها شبيه و بلكه بهتر از ساير مسلمين است ...) در اين گونه موارد اولياء خدا در اثر يقين خود روشنگرى و نورانيت مخصوصى دارند كه حقيقت را ميبينند و راه آنها صراط مستقيم هدايت الهى است ولى دشمنان حق دچار ضلالت و گمراهى گرديده و كور دلى آنها را از راه باز ميدارد با ترس و احتياط از مرگ نميتوان گريخت و كسى هم كه محبت و علاقه به بقاء و دوام داشته زندگى باقى و طولانى باو نميدهند و از سخنان حضرت است هنگامى كه از حمله ناگهانى بر حذرش داشتند. بطور يقين خداوند سپر محكم و نگهدارندهاى براى من قرار داده كه مرا از خطر محافظت مينمايد ولى هنگامى كه آن روز مقدار فرا رسد اين سپر از من جدا شده و مرا تسليم مرگ خواهد نمود و در آن موقع است كه تير بخطاء ميرود و بهدف نميرسد و مرض زخم و التيام نمىيابد. در ضمن وصيت و سفارشهائى كه بفرزندش امام حسن ٧ دارد ميفرمايد پسرم صدمات روحى حوادث و پيشآمدها را بوسيله تصميم و اراده محكم و استقامت و صبر و يقين نيكو و استوار از خود دور كرده و پيشگيرى نما.
٥٢- مشكاة الانوار حضرت باقر از على ٧ نقل كرده كه در ضمن خطبهاى طولانى فرمود: ايمان داراى چهار پايه است: صبر، عدل، يقين، توحيد. و مشكاة از محاسن نقل كرده كه حضرت صادق ٧ فرمود. ايمان برتر از اسلام و يقين برتر از ايمان است و چيزى كميابتر و با ارزشتر از يقين نيست. و صفوان جمال گويد از حضرت صادق ٧ از تفسير اين آيه شريفه سؤال كردم كه خداوند متعال ميفرمايد وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما حضرت خضر بموسى ٧ گفت اما داستان ديوار اين بود كه آن ديوار مال دو يتيم است كه در شهر هستند و در زير پايه آن گنجى براى آنان بود فرمود آن گنج طلا و نقره نبود فقط چهار جمله بود. ١- منم اللَّه كه هيچ معبودى نيست بجز من. ٢- كسى كه يقين بمرگ داشته باشد خنده شديد نميكند. ٣- كسى كه بحساب