ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٥٢ - اخبار
كه انسان كاملى كه يقين را در حد كمال داشته باشد به هيچ وجه اسباب و وسائل و وسائط را ميزان نفع و ضرر نميداند كه اينها استقلال در اثر ندارند نظرش در همه جا به سبب و علت العلل است فقط با او سر و كار دارد ولى كسى كه باين حد از يقين نرسيده وظيفهاش گريختن است چون اسباب و وسائط را مىبيند و آنها هم در اين حال خطر را نشان ميدهند پس بايد خود را از اين خطر نزديك رها كند.
و جمله (
و هذا اليقين
اين همان يقين است) كه در اين حديث بود باين معنا است كه اين آرامش خاطر على ٧ از ثمرات و نتائج يقين به قضا و قدر الهى و يقين بقدرت و حكمت و لطف و محبت او و يقين بصدق و راستگوئى پيغمبران است.
١١- كافى ... صفوان جمّال (شتردار) گويد از حضرت صادق ٧ از تفسير اين آيه سؤال كردم.
وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما و اما داستان ديوار (در موضوع قضيه خضر و موسى ٧ مربوط است بدو جوانى كه در شهر بودند و در زير پايه آن ديوار گنج نهفتهاى براى آنان بود سوره كهف ٨٢. فرمود آن گنج طلا و نقره نبود نوشتهاى بوده كه در آن چهار جمله ثبت شده بود: ١- نيست خدائى بجز من ٢- كسى كه بمردن يقين دار لم يضحك سنه خنده زياد نمىكند ٣- كسى كه يقين بحساب و كيفر و پاداش داشته باشد سرور و خوشحالى براى او نيست و هميشه در فكر آن روز بزرگ است ٤- كسى كه به قضا و قدر يقين دارد جز خدا از كسى نميترسد.
بيان أَمَّا الْجِدارُ اين آيه مربوط است بداستان خضر و موسى ٧ كه تفسيرش گذشت و شرح آن در كتاب نبوت گفته شد وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما مرحوم طبرسى در مجمع گويد كنز و كنج بآن چيزى كه نهفته باشد از طلا و نقره و غير آنها گفته مىشود و در باره اين گنج زير ديوار انظار مختلفى هست. ابن عباس و ابن جبير و مجاهد گفتهاند كتابهاى علمى بوده كه در آن محل دفن شده ابن عباس تصريح كرده كه جز مطالب علمى چيزى نبوده و گفته شده گنج طلا و نقره بوده كه اين حديث را ابو الدرداء از پيغمبر ٦ نقل كرده و گفته شد ورقه و لوحى از طلا بوده كه در آن اين مطالب بوده تعجب از كسى است كه ايمان به قضا و قدر دارد و در عين حال اندوهناك مىشود (ايمان به قضا و قدر با غم و غصه جمع نميشود) كسى كه برازقيّت خدا ايمان و يقين دارد و رنج و زحمت فراوان نمىكشد (فقط به مقدار وظيفه خود سعى و كوشش دارد) كسى كه يقين بمرگ دارد چگونه سرور و خوشحالى بخود راه ميدهد كسى كه ايمان بحساب دارد چگونه غفلت ميكند! كسى كه با چشم خود