ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٦٠ - اخبار
١٥- كافى ... حضرت صادق ٧ فرمود: قنبر غلام على ٧ محبت و علاقه شديدى به مولاى خود على ٧ داشت و هنگامى كه على ٧ بيرون ميرفت قنبر هم بدنبال حضرت با شمشير حركت ميكرد يكى از شبها به قنبر فرمود منظور تو از آمدن دنبال من چيست؟ عرضه داشت بمنظور اينكه همراه شما باشم فرمود: واى بر تو يا تعجب ميكنم از تو. آيا ميخواهى مرا از گزند مردم روى زمين محافظت نمائى و يا از حوادث آسمانى؟
عرض كرد خير، بلكه از ضرر و آسيب دشمنان كه در همين روى زمين هستند. فرمود:
زمينيان نمىتوانند آسيبى بمن برسانند مگر با اذن و فرمان خدا كه از عالم بالا فرا رسد برگرد و مراجعت كن قنبر هم برگشت.
بيان قنبر از غلامان و دوستان خصوصى امير مؤمنان ٧ بود كه حجّاج ملعون او را به جرم دوستى و محبت على ٧ كشت.
فاذا خرج
در روايت هست كه بيشتر شبها على ٧ بيرون ميرفت تا پشت شهر كوفه و در آنجا مشغول عبادت ميشد
الّا باذن اللَّه من السّماء
مگر با اجازه و فرمان خدا از آسمان. آسمان را محل صدور اذن قرار دادن از اين نظر است كه تقديرات الهى از آسمان و در عالم بالا و ملكوت صورت ميگيرد و اذن هم به معناى رها كردن و مانع نشدن است همان طور كه قبلا گذشت.
١٦- ... حضرت رضا ٧ در زمان هارون بعضى از مطالب را با صراحت بيان ميفرمود افرادى بحضرت عرضه داشتند كه شما اين حرفها را ميزنيد با اينكه از شمشير هارون خون ميريزد فرمود خدا سرزمينى و بيابانى پر از طلا آفريده كه آن را بوسيله مورچه كه ضعيفترين موجودات حمايت و نگهدارى مينمايد كه اگر شتران بخاتى (قوى و نيرومند) بخواهند وارد آنجا شوند نميتوانند.
بيان
بهذا الكلام
يعنى موضوع امامت و رهبرى خود را صريحا اعلام ميفرمائيد
يقطر دما
از باب نصر و به صيغه معلوم و دما تميز است و از باب افعال گرفتن يقطر كه دما مفعول او باشد بعيد است و در قاموس گويد بخت بضم باء شتر خراسانى است و بختيّه نيز چنين است و بخاتى و بخاتى و بخات جمع است. بعضى از اهل تاريخ قصهاى (نظير افسانه) نقل كرده كه سپاه بعضى از خلفا بجائى رسيدند از كنار جاده بيابانى پيدا بود كه طلاى زيادى در آن بچشم ميخورد بطرف آن بيابان حركت كردند ولى با كمال تعجب وقتى نزديك شدند مورچههائى به بزرگى استر به آنان حملهور شد و تعداد زيادى از آن سپاه را نابود كرد.
١٧- كافى ... اسحاق بن عمار گويد از حضرت صادق ٧ شنيدم كه ميفرمود رسول اكرم ٦ روزى نماز صبح را با مردم خواندند ناگهان جوانى در مسجد جلب توجه