ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٦٢
ايمنى بنمايد و اگر حالت خوف و ترس غالب و زياد باشد موجب ياس و نااميدى از رحمت حق ميگردد كه نتيجهاش هلاكت و شقاوت است كه خداوند متعال فرموده: لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ. جز كافران هيچ كس از رحمت حق مايوس و نااميد نميگردد.
و گفته شد كه مستحب و خوب است كه انسان در حال صحت و سلامت خوف و ترس بيشترى داشته باشد ولى اواخر عمر رجاء و اميدش بيشتر باشد تا خدا را در بهترين حالتى كه خدا آن حالت را دوست دارد ملاقات كند كه همان حالت رجاء و اميد است چون خداوند متعال رحمان و رحيم است و رجاء و اميد را دوست دارد. و نيز گفته شده كه نتيجه و ثمره خوف و ترس خوددارى از گناهان است و چون در اواخر عمر دواعى گناه قهرا كم مىشود لذا سزاوار است در آن هنگام رجاء و اميد زياد باشد. و بعضى از بزرگان گفتهاند كه خوف و ترس خود از فضائل و كمالات نفسانى عقلى در جهان آخرت نيست فقط در اين عالم مطلوب است كه از اثر آن حالت انسان از گناهان دور شده و به انجام عبادت و طاعت وادار شود و اما در آن هنگام كه مرگ انسان نزديك مىشود و مهياى خروج از اين عالم است حالت خوف نتيجه و ثمرهاى ندارد ولى حالت رجاء و اميد هميشه باقى و ابدى است و تا قيامت بلكه در آن عالم هم ادامه دارد چون بهر مقدار از رحمت و لطف خدا كه نائل مىشود باز هم چشم اميد و طمع در آنچه كه از طرف خدا است بيشتر ميگردد كه خزائن جود و خير و كرم و رحمت حق نهايت ندارد نه پايان ميپذيرد و نه نقص و كمبود دارد پس معلوم شد كه خوف حالتى است موقت و فقط در اين عالم ولى رجاء و اميد حالتى است ابدى كه هيچ انقطاع و مدت معينى ندارد (تمام شد حرف اين پايان).
ولى حق مطلب اين است كه بنده تا وقتى كه در عالم تكليف و در اين جهان است بايد هم داراى خوف و هم داراى رجاء باشد و پس از ورود در آن جهان و ديدن امور اخروى بالاخره يكى از اين دو حالت بر او حكمفرما خواهد شد و اين بستگى دارد كه پس از مردن چه ببيند و در چه حالى قرار گيرد.
٢- كافى محمد بن حسن ... اسحاق بن عمار گويد حضرت صادق ٧ فرمود:
اى اسحاق خف اللَّه كأنّك تراه و ان كنت لا تراه فانّه يراك و ان كنت ترى انّه لا يراك فقد كفرت و ان كنت تعلم انّه يراك ثمّ برزت له بالمعصية فقد جعلته من اهون النّاظرين عليك.
اى اسحاق از خدا بترس طورى كه دارى ميبينى خدا را كه اگر تو او را نمىبينى قطعا او تو را مىبيند. اگر خيال كنى كه او تو را نميبيند قطعا كافرشدهاى و اگر ميدانى و معتقدى كه او تو را مىبيند و با اين حال معصيت او را ميكنى پس تو خداوند را بىارزشترين بينندگان ميدانى.