ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٨٢ - و اما اخبار و روايات
انجام مىدهم مانند سود بردن و سود رساندن تمام تجار باو اگر براى او تجارت و معامله نمايند البته اين معناى ششم بعيد است و قابل توجه نيست.
١٦- كافى ... امام پنجم ٧ فرمود. خداوند ميفرمايد
و عزّتى و جلالى و عظمتى و بهائى و علوّ ارتفاعى لا يؤثر عبد مؤمن هواى على هواه في شيء من امر الدّنيا الّا جعلت غناه في نفسه و همّته في آخرته و ضمّنت السّماوات و الأرض رزقه و كنت له من وراء تجارة كلّ تاجر.
(ترجمهاش مكرر گذشت) بيان و توضيح معناى (بهاء) حسن و زيبائى است و منظور زيبائى و حسن معنوى است كه عبارت است از داشتن صفات كماليه و جمله
(جعلت غناه في نفسه)
باين معنا است كه من در باطن او حالت قناعت و اكتفاء نمودن با آنچه باو بدهم قرار ميدهم نه اينكه مال و ثروتش را زياد كنم چون شخص ثروتمند حريص و آزمند از همه نيازمندتر است (هميشه خود را نيازمند به بيشتر از آنچه دارد مىبيند). و بىنيازى واقعى همان قناعت و بىنيازى درونى و باطنى است بنا بر اين لفظ (في) براى علت و بمعناى (ل) بكار برده شده زيرا آن حالت نفسانى و قناعت علت و جهت بىنيازى او شده است) گر چه احتمال بعيدى دارد كه بمعناى ظرفيت باشد و لفظ
(همّته)
بمعناى عزم و تصميم و توجه قلبى است يعنى اراده و تصميم او را در امور اخروى قرار ميدهم كه در اين جمله هم (في) براى افاده عليت است و يا اينكه (بنا بر ظرفيت) معنا اين باشد. كه عزم و اراده او منحصر است در امور آن جهان و همت و عزمش هيچ وقت متوجه بدست آوردن دنيا نميشود.
١٧- كافى ... محمد وابشى گويد شنيدم از حضرت صادق ٧ كه ميفرمود. بترسيد از هواهاى خود همچنان كه از دشمنان و اعداء خود مىهراسيد هيچ دشمنى براى مردان سر سختتر از پيروى هواهاى نفسانى و از محصول زبانهاى آنها نيست.
بيان جمله
(احذروا اهوائكم)
اهواء جمع هوى است و اين لفظ مصدر است براى هوى مانند رضى يعنى دوست دارد و علاقه دارد. پس معناى مصدرى يعنى دوست داشتن ولى تدريجا اين كلمه بمعناى آن چيزى كه مورد علاقه و دوستى انسان قرار گرفته (مال جاه و مقام- ثروت ...) چه نيك باشد يا بد استعمال شده و بعدا در مورد چيزهاى بد كثرت استعمال پيدا كرده است.
جوهرى (يكى از اهل لغت) گفته هواء بهر محل خالى و فضاى تهى اطلاق مىشود و در آيه قرآن كه هست وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ يعنى دلهاى آنها خالى و تهى است از عقل و فهم و خرد تهى است و هوى با الف كوتاه در آخر بمعناى خواهش نفس است و در جمعبندى اهواء و هوى يهوى بكسر عين الفعل در ماضى يعنى دوست داشت. اصمعى گويد هوى بفتح