ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٦٥
خواهشهاى نفسانى آنها را باين طرف و آن طرف ميبرد
من رجا شيئا عمل له و من خاف من شيء هرب منه
هر كس بچيزى اميد داشته باشد قطعا براى دستيابى بآن فعاليت و كوشش ميكند و كسى كه از چيزى بترسد از او بايد بگريزد.
بيان:
حتّى ياتيهم الموت
تا دم مرگ يعنى بدون توبه و جبران گذشته ميميرند
ترجّح
حركت داشتن چيزى كه در هوا معلق است يعنى اين طرف و آن طرف شدن-
ارجوحة
ريسمان و طنابى كه اطفال و كودكان براى طناب بازى درست ميكنند كه سوار بر او شده و با حركت كوچكى از اين سو به آن سو ميروند و مىآيند. حضرت آمال و آرزوهاى اين گونه مردم را بآن ريسمان تشبيه فرموده يعنى اينها سوار بر مركب آرزو و خواهشهاى نفسانى شده و با كمترين تحريكى باين سو و آن سو ميروند و با كوچكترين وهم و خيالى از حالت خوف بحالت رجاء ميروند و لفظ في در جمله
في الأمانى
ممكن است بهمان معناى ظرفيت باشد و يا بمعناى سببيت و يا بمعناى على (بر) باشد تذبذب و نوسان و حركت اينها در اين حالت و يا بسبب آرزوها و يا بر ريسمان آرزوها سوارند. و باز اينكه حضرت فرمود
ليسوا براجين
رجاء واقعى ندارند با اينكه واقعا حالت خوف و ترس را هم ندارند چون خوف و رجاء با هم متلازم هستند حضرت نه تنها رجاء آنان را نفى كرد متعرض مسأله خوف هم شد چون اميد واقعى بچيزى لازمهاش خوف از فوت او است
يلمّون
در قاموس گفته المّ باشر اللّهم يعنى مرتكب لمم شد و لمم بمعناى گناهان كوچك است.
و در آن حديث بعدى كه فرمود
ليسوا لنا بموال
اينها دوستان ما نيستند چون موالاة و دوستى تنها گفتار نيست، بلكه دوستى يك نوع عقيده و محبتى است در باطن و در دل و متابعت و پيروى عملى در ظاهر كه اين دو از هم قابل تفكيك و جدائى نيست. در نهج البلاغه از على ٧ چنين آمده كه حضرت پس از سخنرانى مفصّلى راجع بشخصى كه ادعاى پوچ و دروغين بداشتن رجاء و اميد داشت فرمود: اين شخص ادعا دارد كه بخداوند اميدوار است. بخداى بزرگ سوگند دروغ ميگويد. چطور شده كه اثر رجاء و اميد در اعمال و افعالش ديده نميشود. هر كس اميد وصول بچيزى را داشته باشد آثار اميد در كوشش و جديت در عملش مشاهده مىشود جز رجاء و اميد داشتن بخدا كه با مطالعه در اعمال مورد شك و ترديد قرار ميگيرد (مدخول) و هر گونه بيم و ترس از چيزى روشن و آشكار است كه اثر و نشانه آن در كارها پيدا است مگر ترس از خدا كه ناقص و معلول است و آثار آن را در اعمال نميبينيم در كار بسيار مهم و بزرگ يعنى سعادت هر دو جهان و رسيدن بدرجات عاليه بهشت ادعاى رجاء و اميد بخدا را دارد با اين وصف مشاهده مىشود كه در كارهاى كوچك و منافع مادى باميد و پشت گرمى بندگان ضعيف دلخوش كرده. با همين