ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٢٣٦ - باب ٥٤ در باره اخلاص و معناى قرب و نزديكى خداوند متعال
و نيك بجا آوردن آن و خالص و پاك بودن آن شائبه ريا، و غيره موجب قرب و نزديكى انسان بخدا ميگردد و البته اين جهت هم مراتب و درجات متفاوتى دارد كه هر مرتبهاى قرب و نزديكى مخصوصى را نتيجه ميدهد.
سپس حضرت عمل ارزنده را در دو چيز خلاصه فرمود:
انّما الإصابة خشية اللَّه و النّية الصّادقة- و الخشية
و خشيت دوم شايد از اشتباهات راويان و يا نويسندگان باشد چون در بعضى از نسخههاى حديث خشيت اخيرى نيست و اگر هم فرضا جزء حديث باشد منظور از خشيت و ترس اصل خوف از خدا نيست چون در جمله پيش گفته شده است بلكه مقصود خوف و ترس از قبول نشدن عمل است كه بعدا اين نوع از خشيت را خواهيم گفت و ممكن است گفته شود كه النيّة الصادقه مبتداء است و الخشيه هم عطف بر او است و خبر مبتداء حذف شده يعنى مقرونتان باين معنا كه نيت صادق و خوف از خدا هميشه همراه و با هم هستند و يا اينكه الخشية را منصوب بخوانيم بعنوان مفعول معه كه واو معيّت باشد و خلاصه معنا اين مىشود كه ميزان ارزش عمل خوف و ترس است كه لازمه اين خوف نيت صادق و درست است و در بعضى از نسخهها و الحسنة است يعنى عمل نيك باشد و با دستور خدا تطبيق نموده و هيچ گونه بدعتى در آن نباشد و در كتاب اسرار الصلاة مرحوم شهيد ثانى چنين است و النيّة الصادقة الحسنه و اين تعبير صحيحتر بنظر ميرسد و حاصل مطلب اينكه عمده و اصل در قبولى عمل پس از مراعات اجزاء و شرائط مخصوص ظاهرى نيت پاك و دور بودن از گناه و معصيت است كما اينكه خداوند متعال فرمود: فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً سوره كهف ١١١ هر كه اميد ملاقات پروردگارش را دارد بايد عمل صالح انجام دهد و در عبادت خداوند احدى را شريك و دخيل نسازد و نيز فرمود إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ خداوند فقط از افرادى با تقوى و پرهيزگار عمل نيك را مىپذيرد.
مرحوم شيخ بهائى گفته منظور از نيت حركت و توجه قلبى است بجانب اطاعت و غير خدا را منظور نداشتن نه مانند كسى كه مثلا برده خود را آزاد ميكند هم بقصد قربت و هم بمنظورهائى از تأمين هزينه زندگى او و يا رهائى از اخلاق زشت آن بنده و يا مثلا كسى كه در جلو چشم مردم تصدق و انفاق ميكند بانگيزه ثواب الهى و ثناء مردم هر دو بطورى كه اگر در حضور مردم نبود و خود تنها بود اين انفاق را نميبود گر چه خودش ميداند كه اگر اميد بثواب الهى هم در بين نبود رياء بتنهائى او را وادار به انفاق نميكرد و نيز نبايد مانند كسى شد كه مثلا ورد و دعائى در نماز دارد و يا عادت مخصوص روزانه يا غير آن در صدقه و بخشش دارد و هميشه براى خدا آنها را بجا مىآورد