ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٠٣ - باب ٤٧ در باره اهميت و بيان اطاعت و فرمانبرى از خداوند و از رسول خدا و ائمه اطهار
و كوتاه نگران هم بشما به پيوندند و بشما برسند جمله
(ما لا نقوله في انفسنا)
اينان مطالبى در باره ما ميگويند كه ما خود آن را نميگوئيم و از آن اباطيل بيزاريم. مانند مقام الوهيت و اينكه ما خالق و آفريدگار باشيم و يا داراى مقام نبوت باشيم و در تعريف تالى و عقب مانده جمله
(المرتاد يريد الخير يبلغه الخير)
شايد اين جمله از قبيل آمدن اسم ظاهر بجاى ضمير است باين معنى كه اين شخص ميخواهد اعمال نيكى كه باو ميرسد و آنها را ميفهمد انجام دهد ولى انجام نميدهد و البته بخاطر همين نيت خير پاداش مى بيند و يا باين معنا كه اين شخص در مقام بدست آوردن دين حق و دين كامل است كه
(يبلغه الخير)
جمله ديگرى است براى بيان اينكه هر كس دنبال خيرى و حقى باشد بالاخره باو ميرسد و توفيق الهى شامل حالش خواهد شد همان طورى كه خداوند فرموده (كسانى كه در طريق ما كوشش داشته باشند ما هم آنان را دستگيرى خواهيم نمود سوره عنكبوت ٦٩) و جمله
(يوجر عليه)
بيان اينست كه چنين شخصى براى همين نيت خير ماجور است و پاداش دارد.
و گفته شده منظور از مرتاد كسى است كه دنبال هدايت و يافتن راه حق است ولى هنوز معرفت و شناسائى در حق امام و مراسم و مقررات دينى پيدا نكرده و در مقام ياد گرفتن و رسيدن بحق است جمله
(يبلّغه الخير)
بدل است از كلمه
الخير
) يعنى اين شخص ميخواهد كار خير را انجام دهد تا پاداش بيابد. و گفته مرتاد يعنى كسى كه در مقام بدست آوردن مطلوبى باشد از ارتاد الرجل الشيء يعنى طلب كرد و تعقيب نمود آن چيز را چه مطلوب خير و نيك باشد يا شر باشد بنا بر اين جمله
(يريد الخير)
تخصيص و توضيح مقصود است (باينكه در اين مورد منظور هدف داشتن مطلق نيست گر چه معناى لغوى اعم از خير و شر است ولى در اينجا مقصود هدف خير داشتن است)
يبلغه الخير
از باب افعال (ابلاغ) و يا از باب تفعيل (يبلّغه) بنا بر اين لفظ خير مفعول است و فاعل فعل از قرائن معلوم است يعنى
(من)
هر كس كه اين مرتاد و طالب را بخير و حق ارشاد و راهنمائى نمايد و آن شخص براى خاطر راهنمائى و ارشادش اجر و پاداش مىبيند.
و من ميگويم بنا بر اينكه يبلغه از باب افعال و يا تفعيل باشد امكان دارد كه فاعل يبلغه ضميرى باشد كه راجع به غرقه است (شيعه) يعنى شيعيان اين شخص مرتاد و تالى را به خير ميرسانند و گفته شده كه جمله يريد الخير صفت باشد براى المرتاد و چون جمله وصفيه موصوفش بايد نكره باشد نه معرفه و در ظاهر المرتاد الف و لام دارد و معرفه است و با قواعد ادبى تطبيق نميكند لذا بايد گفت الف و لام المرتاد براى عهد ذهنى است كه مانند نكره است در ابهام و اجمال. و جمله يبلغه يا ثلاثى مجرد است از باب نصر و