ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١١ - باب ٤٢(در بيان طبقات و اصناف مردم و ستايش زيبا رويان و افراد ساده و آزاد)
كه فرمود: مردم چهار دستهاند ١- نادانى كه در وادى جهالت سقوط كرده و با اميال و هواهاى خود هم آغوش است ٢- عبادتكننده گمراه كه هر چه عبادتش بيشتر مىشود تكبرش بيشتر ميگردد ٢- دانشمندى كه دوست دارد مريدها دنبالش راه بيافتند و مردم مدح و ثنايش كنند ٤- خداشناس و اهل معرفت كه راه حق را پيش گرفته و وظيفه خود را انجام ميدهد و چنين شخصى يا ناتوان و عاجز است يا مغلوب و محدود است و اين بهترين مردم زمان و خردمندتر آنان است.
٨- خصال ج ١ ص ١١٢ حضرت مجتبى ٧ فرمود: مردم چهار دستهاند ١- كسى كه داراى اخلاق نيك هست ولى بهره دنيائى ندارد ٢- كسى كه داراى بهره دنيائى هست ولى خوى نيك ندارد ٣- كسى كه هيچ ارزشى اصلا ندارد و آن كسى است كه نه اخلاق دارد و نه دنيا و مال و اين بدبختترين مردم است ٤- كسى كه هم داراى اخلاق نيك و هم از دنيا بهرهمند است و اين بهترين مردم است.
٩- خصال ج ١ ص ١٦٥ زراره فرزند اوفى ميگويد وارد شدم بر حضرت سجاد ٧، پس فرمود اى زراره، مردم در زمان ما ٦ طبقهاند ١- شير ٢- گرگ ٣- روباه ٤- سگ ٥- خوك ٦- ميش- اما شيرخويان آنان سلاطين و پادشاهانند كه هميشه دوست دارند بكوبند و غالب شوند و مغلوب نشوند و شكست نخورند اما گرگ صفتان بازرگانانى كه وقت خريدن مذمت جنس را ميكنند و او را بىارزش جلوه مىدهند ولى هنگام فروختن مدح و تعريف ميكنند اما روباه صفتان اشخاصى هستند كه دين را وسيله ارتزاق و معاش خود نموده و با زبان مطالبى ميگويند كه در قلب خود آنها اثرى نيست اما سگها افرادى هستند كه با زبان مردم را آزار ميدهند و مردم از شر زبان آنها از آنان متنفرند اما خوك صفتان آنانند كه طبع و خوى زنان را دارند و بهر رقم هرزگى و ننگى تن ميدهند و مىپذيرند اما گوسفندان، مؤمنينى هستند كه موى آنها را مىكنند و گوشتشان را ميخورند و استخوانشان را خرد ميكنند. چه كند گوسفندى كه ميان چنگال شير و گرگ و روباه و سگ و خوك باشد.
١٠ خصال ج ٢ ص ٣٩ بحضرت صادق ٧ عرض شد شما همه اين مردم را انسان ميدانيد. فرمود رها كن و دور بيفكن از آنها چند گروه را ١- كسى كه مسواك نكند ٢- كسى كه در جاى تنگ چهار زانو بنشيند ٣- كسى كه در كارهاى بيهوده وارد شود ٤- كسى كه بدون داشتن علم و دانش بحث كند ٥- كسى كه بيمار نيست ولى تظاهر به بيمارى نمايد ٦- كسى كه بدون وقوع حادثه ناگوار پريشان حال شود ٧- كسى كه با رفقاء خود كه در مطلب صحيح و درستى اتفاق مخالفت كند ٨- كسى كه به پدران و نياكان خود افتخار