ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٨٦
٢٠- كافى از عده مشايخ ... از جابر انصارى كه گويد رسول خدا ٦ فرمود:
الا اخبركم بخير رجالكم؟ قلنا بلى يا رسول اللَّه. قال. انّ من خير رجالكم التّقىّ النّقىّ السّمح الكفّين النّقىّ الطّرفين البرّ بوالديه و لا يلجئ عياله الى غيره.
آيا ميخواهيد بهترين افراد شما را بشما معرفى كنم؟ عرض كرديم آرى يا رسول اللَّه فرمود: از جمله افراد بهتر شما پرهيزگار پاكيزه دست باز چشم پاك نيكوكار بپدر و مادر خود و دلسوز بخانواده كه اهل و عيال خود را در پناه ديگران قرار ندهد.
توضيح چون حضرت در ابتداء فرمود ميخواهم بهترين افراد را معرفى كنم و بعدا فرمود
من خير رجالكم
من جمله از بهترين افراد ... شايد توهّم منافات در صدر و ذيل سخن حضرت بشود چون جمله اولى معنايش اين است كه غير از اين افراد صنف بهترى نيست و جمله بعدى كه فرمود از جمله اصناف بهتر معنايش اين است كه غير از اين رقم افراد باز هم صنف بهتر هست ولى در مقام پاسخ و دفع توهّم گفته شده كه مقصود از جمله اول صنف و نوع است يعنى بهترين صنف شما را معرفى ميكنم و مقصود از جمله بعدى هر فرد فرد از اين صنف است يعنى من جمله از افراد اين صنف بهتر اينها هستند .. و يا مقصود از بهترين افراد اين است كه اين صنف كه داراى اين صفات هستند نسبت بكسانى كه اين صفات را ندارند بهتر هستند نه اينكه اينان بهترين همه مسلمانها هستند البته افرادى هم هستند كه از جهت ديگرى آنهم بهتر هستند و در بهتر بودن در رديف اينانند بنا بر اين بهتر بودن بهترى نسبى است نه بهتر مطلق و بر همه و لذا فرمود: من جمله از بهترينها كسانى هستند كه اين صفات را دارند و اقول و ممكن است منظور حضرت در جمله اول همه افراد بهترها باشد ولى در مقام معرفى بعضى از آن بهترينها را ذكر فرموده باشد و يا مقصود اين باشد. كسى كه داراى اين صفات باشد از جمله بهترها است و يا مقصود از جمله
بخير رجالكم
اين باشد كه معرفى كنم بشما بعضى از افراد بهتر را كه البته برگشت اين توجيه بپاره از همان پاسخهاى قبلى است.
التّقى
پرهيزگار كه از شرك بخدا و آنچه باعث بىايمانى مىشود و بپرهيزد و يا از تمامى معصيتها و گناهان بپرهيزد كه بنا بر اين معناى دوم جمله
النّقىّ الطرفين
(زبان و فرج خود را پاك بدارد) تخصيص پس از تعميم مىشود كه اول پرهيز از جميع گناهان را تذكر ميدهد و سپس خصوص گناه زبان و فرج را جداگانه تذكر ميدهد و يا منظور از اين جمله احتراز و خوددارى از امور شبههناك است و نفى يعنى پاكيزه و از گناهان و آلودهگيهاى جسمى و روحى و نفسانى و از عقائد با كمال و اخلاق پست پاك و طاهر باشد.
السّمح الكفّين
در نهايه گويد سمح و اسمح يعنى جود و بخشش نمود با بزرگى و سخاوت