ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٢٦٢ - باب ٥٥ در موضوع مخفى داشتن عبادت و مذموميت شهرت بعبادت
زندگى دشوار يا آسان بىتفاوت است.
بيان و توضيح عشق از باب تعب بكسر عين كه اسم مصدرش عشق مىشود بمعناى افراط در علاقه و محبت است يعنى عبادت را كه وسيله و سبب قرب و نزديكى بحق است و هدف حقيقى و واقعى انسان است شديدا و در حد كمال و افراط دوست دارد. و چه بسا ممكن است توهم شود كه عشق فقط در محور امور باطله و چيزهاى جسمانى و واهى استعمال مىشود بنا بر اين در مورد محبت بخداى سبحان و آنچه بخدا مربوط است بكار برده و استعمال مىشود ولى اين حديث خلاف اين مطلب را ميرساند و لفظ عشق در مورد محبت بعبادت خدا استعمال شده گر چه احتياط اين است كه اسمائى كه از واژه عشق گرفته مىشود و بلكه افعالى كه از اين ريشه ريخته مىشود در باره ذات مقدس او اطلاق نگردد البته بنا بر اينكه بگوئيم اسماء اللَّه توفيقى است يعنى ما حق نداشته باشيم الفاظ و اسمائى كه در قرآن و حديث در باره خدا اطلاق نشده آن اوصاف و اسماء را در باره آن ذات استعمال نمائيم گفته شده كه حكماء و فلاسفه در بخش حكمت و فلسفه طبيعى از كتب خود چنين گفتهاند كه عشق يك حالت انحراف طبيعت و مزاج است و نوعى جنون و ماليخوليا است ولى در بخش حكمت و فلسفه الهى نظر قاطع دادهاند كه عشق بزرگترين كمالات انسان و از عوامل مهم سعادت و خوشبختى است.
و چه بسا ممكن است توهم شود كه اين دو نظر با هم متخالف و متناقض است ولى اين توهم بىاساس و خيالى است باطل و واهى چون آن عشق و شيفتگى كه نكوهش شده و جنون و ماليخوليا تعبير شده آن عشق حيوانى جسمانى شهوانى است كه از غرائز حيوانى و تسليم شدن در برابر لذت و هواى نفس و اشباع شهوت و غريزه جنسى سرچشمه ميگيرد و قطعا اين حالت زيانبارترين حالت انسان است ولى آن عشقى كه از صفات و حالات پسنديده نفيس است عبارت است از آن حالت روحى و معنوى و انسانى (كه خود را فانى در برابر اراده مقصود خود مىبيند و از جسم و جان و هستى و تمام دنيا چشم پوشيده و فقط خدا را مىبيند لا غير) و نوع اول از عشق پس از سپرى شدن ايام هجران و محروميت و رسيدن ايام وصال و دستيابى بهدف فانى و نابود شده (بلكه ممكن است تبديل بانزجار و بىميلى شود) ولى نوع دوم از عشق نه تنها فناپذير نيست، بلكه تا ابد باقى و مستمر و قوىتر و شديدتر مىشود
على ما اصبح
يعنى هيچ باكى ندارد كه در چه حالتى داخل در صبح و وارد در روز مىشود.
على عسر ام على يسر
زندگى ناراحت و دشوار داشته باشد يا مرفّه و با توسعه و اين تعبير ميرساند كه ثروت و داشتن مال و مكنت منافاتى با عشق به عبارت و دوستى حق و خالى بودن و سالم ماندن دل از گرايش و علاقه بغير عبادت ندارد