ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٦١ - اخبار
پيغمبر را كرد كه از بىخوابى سرش بىاختيار پائين مىآمد با چهره زرد و بدنى ضعيف و لاغر كه چشمش در كاسه سر فرو رفته و گود شده بود رسول خدا ٦ رو كرد به آن جوان و فرمود: كيف اصبحت يا فلان چطور است حالت؟ عرض كرد يا رسول ٦ داراى حالت يقينم پيغمبر از حرف جوان در شگفت ماند و فرمود
انّ لكل يقين حقيقة
هر يقينى داراى علامت و نشانهاى است علامت و دليل حالت يقين تو چيست؟ عرض كرد همين يقين است كه مرا در حزن و اندوه افكنده و شبها مرا به بيدارى و روزهاى گرم به تحمل تشنگى (روزهدار) وادار ميكند دلم از دنيا و تعلقات آن كنده شده مثل اينكه حالت كشف و شهودى برايم پيدا شده و بهشتيان را در نعمت مىبينم كه بر پشتى و تختهاى بهشتى تكيه دادهاند و دوزخيان در نظرم مجسم كه از عذاب و شكنجه ناله و فرياد ميكنند و مثل اينكه صداى شعله آتش در اعماق گوشم طنين انداز است. پيغمبر رو كرد به اصحاب و فرمود: اين بنده خالصى است كه خدا دلش را بنور ايمان روشن ساخته سپس بجوان فرمود: اين حالت ارزنده خود را محكم حفظ كن جوان عرض كرد يا رسول اللَّه دعا كن خداوند نعمت شهادت در ركاب شما را نصيب من فرمايد. پيغمبر (٨) دعا كرد طولى نكشيد كه جهادى پيش آمد و جوان در آن جهاد شركت كرد فقط نه نفر كشته شده بودند و اين جوان شهيد دهم بود.
بيان
و هو يخفق و يهوى برأسه
. يعنى او را خواب گرفته و از شبزندهدارى زياد سرش پائين مىآمد در قاموس گويد خفقت الرّاية يرحم پائين آمد تخفق تخفق خفقا خفقانا لرزيد و حركت كرد و فلان يعنى فلان شخص از اثر خواب آلود بودن و چرت زدن سرش حركت كرد اخفق ثلاثى مزيد هم چنين است و باز در قاموس گفته هوى هويّا يعنى از بالا به پائين افتاد تمام شد حرف قاموس بنا بر اين
يهوى برأسه
تفسير و توضيح يخفق و يا بيان مبالغه و شدت حركت سر است چون در استعمال لفظ خفق حركت كم و اندك كافى است. و
يخفق
بر وزن تعب و قرب بمعناى لاغرى است
كيف اصبحت
يعنى در چه حالتى داخل صبح شدى و صبح كردى و يا باين معنا كه حالت چگونه است؟
فعجب رسول اللَّه
بر وزن تعب يعنى پيغمبر از حرف اين جوان تعجب كرد چون پيدايش حالت يقين براى انسان خيلى نادر و كم است و يا اينكه عجب يعنى پيغمبر خوشحال و مسرور شد كه اين جوان داراى حالت يقين و اين گوهر گرانبها است. راغب گويد عجب و تعجب حالتى است كه به انسان دست ميدهد موقعى كه علت و سبب روشن نباشد و لذا بعضى از حكماء گفتهاند شىء عجيب چيزى است كه علت و سببش مجهول باشد و از اين جهت است كه تعجب براى خدا معنا ندارد چون ذات مقدسش علام الغيوب و به تمام چيزهاى نهان و