ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٦٩
دست دادن كه زمينه شمول فيض منتفى ميگردد و چون انسان از گناه و معصيت اجتناب نمود تدريجا بمقام قرب الهى نائل و زمينه شمول فيض را آماده نموده و بدون رنج و زحمت شايسته لطف و عنايت مىشود و در نتيجه خير دنيا و آخرت نصيبش ميگردد (
انّ حبّ الشّرف و الذّكر
) يعنى عشق و علاقه بجاه و مقام و حب رياست و بزرگى و نامجوئى و مدح و ثنا و شهرت و آوازه
(لا يكونان في قلب الخائف الرّاهب)
اينها در دل شخص خائف و ترسان راه نمييابد چون عشق و محبت باين چيزها از آثار و علائم دلبستگى به دنيا و دنيا داران است و شخصى كه داراى صفت و خوف و هيبت و خشيت شد از اين گونه حالات بدور است و نيز محبت و علاقه باين دو چيز از امراض نفسانى خطرناك است و خوف و خشيت منشأ تزكيه و طهارت نفس از امراض و بيماريهاى درونى است و لذا اين امور با هم متناقض و هرگز جمع نميشوند. و البته گفتن لفظ راهب بعد از كلمه خائف از گفتن خاص بعد از ذكر عام است چون رهبت بمعناى خشيت است كه آن خوف و ترس مخصوصى است كه قبلا گفته شد.
٦- كافى از على ابن ابراهيم ... از ابى حمزه ثمالى از حضرت سجاد ٧ كه فرمود: مردى با خانواده خود بمسافرت دريائى رفت اتفاقا در همان اثنائى كه بر كشتى سوار بودند و در سطح دريا حركت ميكردند ناگهان كشتى درهم شكست و همه غرق شدند و جز همسر آن مرد كسى نجات نيافت فقط اين زن بوسيله يكى از تختههاى كشتى خود را از غرق نجات داده و بجزيرهاى رسانيد و در آن جزيره مرد راهزن خطرناكى بود كه از هيچ جنايتى خوددارى نميكرد و كوچكترين اعتنائى بدستورات الهى نداشت. آن مرد كه در آن جزيره در حال استراحت بود ناگهان آن زن را در كنار خود ديد. مرد نگاهى به آن زن كرد و گفت: بشرى يا از طائفه جنى؟ زن گفت بشر و انسان هستم. آن مرد ديگر يك كلمهاى هم حرف نزد فورا آماده خيانت شد و دست خود را بسوى زن دراز كرد و چون خواست وارد عمل شود زن را مشاهده كرد كه شديدا ميلرزد و مضطرب و ناراحت است پرسيد چرا اين قدر مضطرب و هراسناكى؟ گفت ميترسم. از كه ميترسى؟ زن با اشاره به طرف آسمان گفت از آن خدائى كه بالاى سر ما حاضر و ناظر است. گفت آيا تاكنون چنين عملى را مرتكبشدهاى؟ گفت بعزت و جلالش سوگند هرگز. گفت تو كه تا بحال بهيچ نحو دامن خود را آلوده نكرده و گرد چنين خيانتى هرگز نگرديدهاى و الان هم فقط من هستم كه تو را باين عمل اجبار ميكنم. چنين ميترسى و ميلرزى وحشت زده هستى بنا بر اين من كه يك عمر جنايت پيشه بودهام و بهر خيانتى دستم را آلوده كردهام چه كنم؟ من سزاوارتر باين وحشت هستم من بايد بيش از تو بترسم و بلرزم نه نه. براى من ديگر بس