ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٦ - اما اخبار و روايات در اين باب
بكار برده و استعمال مىشود و اين عبارت است از بخار رقيقى كه از اثر گرمى قلب و گردش خون توليد مىشود.
٢- معناى دوم روح عبارت است از همان موجود ارزشمند آسمانى كه حقائق و مطالب علمى را درك ميكند كه شرح و تفصيلش را در معناى دوم قلب بيان نموديم و اين معنا را اراده فرموده پروردگار در آيه كه ميفرمايد (اى رسول گرامى مردم راجع به روح و حقيقت آن پرسشهائى از تو دارند و در پاسخ آنان بگو كه روح يك امر الهى و حقيقت ربانى است) اسرى ٨٥ و اين حقيقت يك نحوه وجود عجيب الهى است كه عقول و افكار اكثر مردم از درك واقعيت آن عاجز و درمانده است و اما نفس- اين لفظ هم در موارد زيادى استعمال مىشود و آنچه با مقصود ما ارتباط دارد دو معنا است ١- اينكه منظور از نفس آن غريزه و جهتى كه مركز و مصدر خشم و غضب و شهوت انسان است و اين اصطلاح شايع است در ميان اهل تصوف و عرفان چون در نظر آنها نفس يعنى آن حالت و خصوصيتى كه ريشه و مركز صفات ناپسنديده است و در لسان آنها متداول است كه ميگويند مبارزه و جهاد با نفس و كشتن و شكستن آن لازم است منظور همين معنا است و باين معنا اشاره فرمود پيغمبر اكرم ٦ كه فرمود (سرسختترين دشمن تو همان نفس تو است كه ميان دو پهلوى تست) ٢- معناى دوم نفس همان موجود لطيف و نفيس است كه بيان شد كه در واقع انسان او است و حقيقت و ذاتش همان است و نفس باين معنا به لحاظ حالات و مراتب مختلفى كه دارد نامهاى گوناگونى دارد و در هر مقامى تعبير مناسب با آن مقام از او مىشود. اگر داراى حالت سكون و آرامش و در برابر دستورات خداوند اضطراب و تشويشى نداشته باشد و در مقابل حملات خواستهها و شهوات و صحنههاى هيجان انگيز محكم و استوار باشد او را در اين مقام نفس مطمئنه گويند كه خداى ميفرمايد يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً (سوره فجر ٢٨) اى نفس مطمئن و آرام و اى انسان محكم و استوار با كمال خشنودى بطرف ما بيا كه منظور از نفس در اين آيه معناى دوم است چون نفس بمعناى اول نه تنها بطرف خدا حركت نميكند، بلكه انسان را از خدا دور ميكند و او از نفرات سپاه ابليس و حزب شيطان است.
و اگر آن حالت سكون و ثبات و طمانينه را نداشته باشد ولى در مقام دفاع و طرد خواستهها و شهوات و در رتبه اعتراض و انتقاد باشد در اين مقام نفس لوامه و سرزنش گر خوانده مىشود چون اگر انسان در عبادت مولا و معبود خود كوتاهى كند مورد ملامت و سرزنش او واقع مىشود و خدا ميفرمايد (قسم بنفس ملامتگر انسان- قيامه ٢).
و اگر حالت انتقاد و اعتراض را از دست داده و در برابر خواستهها و شهوات و