ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٧٠ - سخنان كوتاه پيغمبر
همينكه يعقوب ٧ بقصد بيت المقدس خارج شد و اين خبر ببرادرش عيص رسيد عيص با جميع لشكر خود خارج شد كه از آن حضرت استقبال نموده او را بكشد، موقعى كه اين خبر بحضرت يعقوب رسيد هديهاى براى عيص فرستاد تا بوسيله آن مشمول الفت و مهربانى عيص واقع گردد و نامهاى براى عيص نوشت كه مضمون آن اين بود: من بنده تو يعقوب هستم.
وقتى كه عيص آن نامه را قرائت كرد نسبت بحضرت يعقوب مهربان شد و لشكر خود را از اطراف خود متفرق كرد، همينكه حضرت يعقوب به عيص نزديك شد فرزندان خود را از خوف عيص در اطراف خود جمع كرد و فرمود: هر وقت كه عيص خواست بمن نزديك شود او را مانع شويد، و فرزندان يعقوب ٧ خيلى دلير بودند، موقعى كه عيص ميخواست نزد يعقوب بيايد او را مانع ميشدند.
روايت شده: عيص تسليم شد كه اگر برادرش يعقوب هم تسليم شود با او معانقه كند و بدين وسيله گلوى يعقوب را فشار دهد و او را خفه كند ولى بعيص گفتند: از پيغمبر خدا دورى گزين و بدين لحاظ عيص را ترس و رعبى عارض شد.
پس حضرت يعقوب ٧ داخل بيت المقدّس شده مشغول نماز گرديد و فرزندان دوازدهگانه او با مؤمنين در اطرافش بودند و عيص هم در گوشهاى مانده آنان را مينگريست. چون شب فرا رسيد پرده از جلوى چشم عيص ردّ شد ديد كليّه ملائكه شب از آسمان نزول و صعود ميكنند و بر حضرت يعقوب ٧ سلام كرده مشغول تسبيح و تهليل تقديس[١]
[١] تسبيح: سبحان اللّه گفتن، تهليل: لا اله الا اللّه گفتن، تقديس خدا را بپاكى ياد كردن. مترجم.