ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٣٢٤ - سخنان كوتاه آن حضرت در باب اين معانى(حكمت، موعظه، تشويق و تهديد)
آهو ميگويد: من نزد فلان شخص قرشى هستم و بچهاى دارم كه از من گرفته شده، مدت يك شب و روز است كه بآن غذا ندادهاند.
امام زين العابدين ٧ نزد آن شخص قرشى فرستاد، او را حاضر كردند، طلب بخشش آن آهو را با بچهاش از او كرد، غذا آوردند بآن آهو داد، آنگاه امر كرد تا بطرف صحرا رود، راه آن حيوان را باز كردند، او همهمه كنان با بچه خود بسوى بيابان رفت.
على بن الحسين ٧ فرمود: نفهميديد آن آهو چه ميگفت؟ گفتند:
نه، فرمود: در حق ما دعا ميكرد.
٦- روايت شده: شخصى در آن موقعى كه ياران زين العابدين در حضور آن حضرت بودند نزد آن بزرگوار آمد، على بن الحسين ٧ فرمود: تو كيستى؟ گفت: من مرد منجّم و ستارهشناسى هستم، امام به او نظرى كرد و فرمود: مايلى ترا بسوى مردى راهنمائى كنم كه از وقت ورود تو تا بحال بچهارده هزار عالم عبور كرده؟ ستارهشناس گفت: آن مرد كيست؟ امام فرمود: اگر بخواهى ترا از آنچه كه امروز خوردى و آنچه در خانه خود ذخيره كردى آگاه نمايم؟ گفت:
بىميل نيستم. امام فرمود: تو امروز ملخهائى را كه بوسيله سرما مرده بودند خوردى، در منزل تو بيست دينار وجود دارد كه سه دينار از آن دينار خانگى است.
مرد ستارهشناس گفت: شهادت ميدهم كه تو حجت بزرگ و كلمه تقواى خدائى[١]. امام ٧ فرمود: تو هم دوستى هستى كه
[١] كلمه تقواى خدا يعنى بسم اللّه الرحمن الرحيم- المنجد.