ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ١٧٦ - آدابى كه براى اصحابش بيان فرموده كه مجموعا چهار صد حكم مربوط به امور دين و دنياست
و موضع حرم را باو نشان بدهم.
ملك الموت ٧ فرمود: خدا تو را موفق نمايد ولى نزد من نصيحتى است پيش بيا (تا بگوش تو بگويم) آنگاه قيدار جلو رفت تا با او راز بگويد، ملك الموت ٧ قيدار را از راه گوش قبض روح كرد و آن حضرت در پيش روى فرزند خود حمل روى زمين افتاد، حمل بجهت اين پيشآمد غضب شديدى كرد و گفت: اى بنده خدا براى چه پدرم را بناگهانى كشتى؟.
ملك الموت به حمل گفت: به پدر خود نگاه كن ببين مرده يا زنده است. راوى گويد: همينكه حمل روى نعش پدر خود افتاد تا از حال او با خبر گردد ديد كه از دنيا رفته. ملك الموت ٧ هم بسوى آسمان بالا رفت، وقتى كه حمل سر خود را بلند كرد و جوابدهندهاى را نديد دانست كه آن شخص ملكى بوده است، پس حمل بالاى سر پدر خود نشست و شروع بگريه كرد. بعد از آن خداى رؤف گروهى را از فرزندان اسحاق آماده كرد تا قيدار ٧ را غسل و كفن و حنوط كردند و آن حضرت در كوه ثبير دفن گرديد.
[٢٤- نبت]
حمل ٧ تنها ماند و خداى توانا او را حفظ كرد تا اينكه آن حضرت بالغ و شريف و عزيز شد و زنى را از قوم خود تزويج كرد كه او را حريزه ميگفتند و حريزه به نبت كه بيست و چهارمين وصى بود حامله شد.
[٢٥- سلامان]
و سلامان كه بيست و پنجمين وصى بود براى نبت متولد گرديد.
[٢٦- هميسع]
و هميسع كه بيست و ششمين وصى بود براى سلامان بوجود آمد.
[٢٧- يسع]
و يسع كه بيست و هفتمين وصى بود از براى هميسع متولد گرديد
[٢٨- أدد]
و ادد كه بيست و هشتمين وصى بود براى يسع بوجود آمد،