ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٤٧٧ - سخنان كوتاه امام پنجم(ع) در اين زمينهها پند، حكمت، زهد و
حسن ميگويد: من با خود گفتم: بار خدايا اگر اين آقا حجت بر حق تو و امام ما است كلاى خود را مس كند، من هنوز اين نيّت را تمام نكرده بودم كه ديدم آن حضرت كلاى خود را مس كرد و آن را بالاى سر خود حركت داد، با خود گفتم: بار خدايا اگر اين آقا حجّت تو است براى دومين بار كلاى خود را مس نمايد، ديدم آن حضرت دوباره كلاى خود را از سر برداشت، مردم زياد نزد آن بزرگوار آمدند و سلام كردند، آن حضرت نزد بعضى از آنان توقف كرد.
من از امام ٧ جلو افتادم، بجانب درب ديگرى رفتم: آن دو نفر رفيق خود را ديدم، جريان را براى آنان نقل كردم. رفيقان من گفتند:
ما براى سومين بار اين سؤال را از خدا مىكنيم، امام عسكرى آمد ما نزديك آن حضرت رفتيم، آن بزرگوار بما توجهى كرد و نزد ما ايستاد، بعد از آن دست خود را بلند كرد و كلاى خود را از سر خود برداشت، دست ديگر خود را هم بالاى سر نهاد، بصورت ما نگاه كرد و فرمود: اين شك و ترديد شما تا چه موقع خواهد بود؟!.
حسن ميگويد: من گفتم: اشهد ان لا اله الا اللّه و انك حجّة اللّه و خيرته. راوى گويد: بعد از آن ما آن بزرگوار را در منزلش ملاقات كرديم و آنچه كه نامه و غير آن بود بآن حضرت تقديم نموديم.
٤٢- از على بن محمّد بن زياد روايت شده كه گفت: من با خودم قرار داده بودم كه در هر سالى نصف درآمد غلات دو مزرعه را كه در بصره داشتم- و در ميان مزرعههايم بخوبى و پردخلى آنها نداشتم- براى امام حسن عسكرى تقديم نمايم، قبل از آن غلات و زراعت آنها