ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٤١٨ - حقوق خويشاوندان
ناگاه ديدم امام جواد ٧ با نظر غضبناكى بمن نگاه كرد و آن اسباب بازيها را بجانب راست و چپ زد، فرمود: خدا ما را براى اين اسباب بازيها خلق نكرده؟! من از آن حضرت طلب عفو و بخششى كردم، مرا عفو كرد و بلند شد، من با آن اسباب بازيها برگشتم.
امام جواد ٧ تا ده سال امامت خود را مخفى ميداشت.
١٦- امية بن على روايت كرده كه من در مدينه بودم، نزد امام جواد آمد و رفت ميكردم، پدر آن حضرت در خراسان بود. يك روز آن حضرت كنيز را صدا زد و به او فرمود: به مردم بگو: آماده عزا و ماتم باشند وقتى كه از مجلس متفرق شديم من گفتم: ما از امام جواد نپرسيديم كه براى ماتم چه كسى آماده باشيم؟.
چون فردا نزد آن حضرت رفتيم شنيديم كه حرف ديروز را اعاده كرد، گفتيم: منظور شما از ماتم براى كيست؟ فرمود: براى بهترين كسى كه در روى زمين بود. بعد از چند روز خبر آمد كه امام رضا ٧ رحلت كرده، بعد از آن مأمون نزد آن حضرت فرستاد تا او را آوردند و در نزديك منزل مأمون جا دادند، مأمون تصميم گرفت كه دختر خود امّ الفضل را براى امام جواد ٧ تزويج نمايد.
[تصميم مأمون در تزويج امام جواد ٧ با دخترش ام الفضل و مباحثه امام با يحيى بن اكثم]
١٧- على بن ابراهيم قمى از پدر خود از ريّان بن شبيب كه دائى مأمون بود روايت كرده كه گفت: وقتى كه مأمون خواست دختر خود امّ الفضل را براى امام جواد تزويج نمايد ياران خصوصى مأمون پيش او آمدند و گفتند: يا امير المؤمنين تو را بخدا قسم ميدهيم اين مقام خلافت و سلطنتى را كه خدا بما نصيب كرده از اين خانواده خارج نكنى، لباس عزتى را كه خدا بما پوشانيده از تن ما بيرون