ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ١٩٩ - فرمان امير المؤمنين على(ع) به مالك اشتر هنگامى كه او را به حكومت مصر و توابع آن گماشت
دور نشده بودند كه ابر سياهى پيدا شد كه داراى صداى شديدى بود، عبد المطّلب ٧ بآن ابر فرمود: خاموش باش اين آخرين صداى تو است، پس بازگشت كن! آنگاه عبد المطّلب بقبيلههاى قريش فرمود:
برگرديد كه زمين شما سيراب گرديد. موقعى كه برگشتند ديدند كه خدا باران رحمت خود را بر آنان فرو فرستاده، بعد از آن حضرت ابو طالب ٧ اين اشعار را انشاد كرد:
|
أبونا شفيع الناس حين سقوا به |
من الغيث رجّاس العشير بكور |
|
|
و نحن سنين المحل قام شفيعنا |
بمكة يدعو و المياه تغور |
|
|
فلم تبرح الاقدام حتى رؤابها |
سحابات مزن صوبهن درور |
|
|
و قيس اتتنا بعد أزم و شدة |
و قد عضها دهر اكب عثور |
|
|
فما برحوا حتى سقى اللّه ارضهم |
بشيبته غيثا فالنبات نضير |
|
.
حضرت عبد المطّلب صاحب احكام قريش بود، در هر روز خارج ميشد و بدور خانه كعبه طواف ميكرد، عبد المطّلب به نيكوئى تمثال و نور حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله كه در ميان دو چشم آن بزرگوار ديده ميشد نظر ميكرد و ميفرمود: اى قبيلههاى قريش من وقتى كه براى طواف كعبه خارج ميشوم بنور جمال شخصى كه بين دو چشم من است نظر مينمايم. ولى قريش ميگفتند: آنچه را كه عبد المطّلب مىبيند ما نمىبينيم.
ابن عباس ميگويد: يكى از دليلهائى كه مادر حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله بآن حضرت حامله شد اين بود كه در آن شب هر حيوانى كه از قبيله قريش بود بنطق در آمد و گفت: محمّد صلى اللّه عليه و آله (بر مادر خود) حمل گرديد. آن بزرگوار براى دنيا امان