ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٢١٢ - فرمان امير المؤمنين على(ع) به مالك اشتر هنگامى كه او را به حكومت مصر و توابع آن گماشت
أبو لهب گفت: آيا براى همين موضوع ما را دعوت كردى؟! آنگاه از اطراف آن بزرگوار متفرق گرديدند و خداى عزيز اين آيه را فرستاد: تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ، ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ. الى آخر سوره[١].
روايت شده كه حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله براى دومين بار قوم و خويشان خود را دعوت كرد و آنان را غذا داد، جميع آنان را از يك كاسه سيراب كرد تا اينكه متفرق شدند. آنگاه رسول معظم بايشان فرمود: اى فرزندان عبد المطّلب از من اطاعت كنيد تا پادشاهان و حكم كنندگان زمين شويد، خداى توانا هرگز پيغمبرى را مبعوث نكرده مگر اينكه براى او وصىّ و برادر و وزيرى قرار داده است، پس كدام يك از شما وصى و برادر و وزير و اداء كننده قرض من خواهيد شد؟؟ آنان از قبول اين عمل خوددارى كردند و گفتند: اين طاقتى را كه تو دارى چه كسى خواهد داشت؟.
ولى على بن أبي طالب عليهما السّلام كه از لحاظ سن از همه آنان كوچكتر بود قد علم كرد و گفت: من يا رسول اللّه، رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله بعلى فرمود: بجان خودم قسم آنچه را كه گفتم تو قبول خواهى كرد و دعوت مرا اجابت خواهى نمود، از همين نظر است كه على ٧ وصى و برادر و وارث رسول خدا شد و آنان نشدند.
[ترسانيدن رسول اكرم قوم و خويشان خود را]
در روايت ديگر است كه پيغمبر عزيز قوم و خويش خود را كه از قبيله بنى هاشم بودند و تعداد آنان (٤٥) نفر بود و عموى آن حضرت
[١] سوره تبت، آيه( ١) يعنى دو دست أبو لهب شكسته باد و مال او او را غنى نكند- مترجم.