ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ١٤٣ - خطبه آن حضرت معروف به«وسيله»
را در آن چاق و فربه ميكردند حبس نمودند و از آن آبى كه بمردم ديگر ميدادند به او هم دادند و او را بقدر عادت خود مهلت دادند، عادتشان اين بود كه بعد از يك ماه آن شخص زندانى را خارج ميكردند و او را سر مىبريدند. موقعى كه (٢٧) روز از حبس آن مرد گذشت حضرت عيسى بآن كسى كه او را فرستاده بود فرمود: برو بداد برادرت برس كه بيشتر از سه روز از مدت او باقى نمانده است.
آن مرد به امر حضرت عيسى خارج شد تا لب دريا رسيد ناگاه مركب كوچكى را ديد كه سه نفر بر آن سوار بودند پس او هم سوار شد، كشتيبانها باو گفتند: كجا ميروى؟! جوابى بآنها نگفت و چون آنها خيلى اصرار كردند آن مكانى را كه در نظر داشت بآنان معرفى كرد، آن سه نفر بنا كردند باين شخص خنديدن و صاحب كشتى او را مسخره و استهزاء كرد و گفت: تو چگونه ميخواهى سه ماه راه را به يك روز طى كنى؟! آن شخص مغموم و اندوهناك گرديد و خدا خواب را بر او مسلط كرد، چون از خواب بيدار شد خود را درب دروازه آن شهر ديد، پس چون از كشتى پياده و نزديك دروازه شهر شد عيسى ٧ را يافت كه ميخواست از سور (ديوار دور) آن شهر مطلع گردد.
پس حضرت عيسى با او تكلم كرد و از جريان مسافرت او پرسش نمود؟ او در جواب عيسى گفت: گمان ميكنم تو همان صاحب كشتى باشى كه در كشتى بودى؟ بعد از آن، آن مرد داخل شهر شد و نزد پادشاه رفته او را نهى از منكر و موعظه كرد، ابليس آمد و او را بپادشاه معرفى كرد، پادشاه دستور داد تا او را گرفتند و در آن مجلسى كه