ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٢٧٤ - گزيدهاى از نامه آن حضرت به مصريان پس از اعزام ابى بكر به آن سامان
شده؟ گفت: مدت صد و چند سال از عمر من ميگذرد كه عدل و حقّى را نديدهام مگر يك ساعت از يك شبى و يك ساعت از روزى، گفتم: جريان از چه قرار است؟.
گفت: من مردى از يهود بودم، باغ و ملكى در ناحيه سورا داشتم روزى الاغى را با غذاى خود برداشته وارد كوفه شدم كه آن الاغ را بفروشم، در آن بينى كه الاغ را در بازار مىبردم ناگاه الاغ را گم كردم، گويا: زمين آن را بلعيد، آمدم در منزل حارث همدانى كه دوست من بود و پيش آمد خود را براى او نقل كردم.
حارث، دست مرا گرفته نزد امير المؤمنين على ٧ آورد، من آن حضرت را از اين جريان اطلاع دادم، آن بزرگوار بحارث فرمود:
تو بطرف منزل خود برگرد كه من ضامن الاغ و غذا خواهم بود، آنگاه على ٧ با من حركت كرد تا رسيد بآن موضعى كه الاغ را در آنجا مفقود كرده بودم، پس آن حضرت صورت خود را متوجّه قبله كرد، دستهاى خود را بطرف آسمان بلند كرد و بعد از آن بسجده رفت، شنيدم كه در حال سجود ميفرمود: اى گروه جنّ! بخدا قسم كه شما اينطور با من عهد و پيمان نبسته بوديد، بخدا قسم كه اگر الاغ و غذاى اين يهودى را به او برنگردانيد من هم عهد و پيمان شما را ميشكنم و در راه خدا آنطور كه بايد و شايد جهاد خواهم كرد.
يهودى گفت: بخدا قسم على ٧ كلام خود را تمام نكرده بود كه من الاغ را با غذائى كه بر پشت آن بود ديدم كه بدور من دور ميزند، آنگاه على بن أبي طالب جلو افتاد، من هم با الاغ از عقب او رفتم تا به رحبه رسيديم، آن حضرت بمن فرمود: اى يهودى فعلا يك