ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٤٥٢ - سفارشهاى آن حضرت به«جابر جعفى»
هم بحضور امام على النقى ٧ فرستادم تا آن حضرت نيز از حال من مستحضر باشد. امام ٧ در جوابم نوشت: بخدا كه راه و فرجى نخواهد بود تا اينكه بدانى كار فقط بدست قدرت خدا خواهد بود.
آن مرد شيعه مىگويد: من نزد كليه آنهائى كه خواسته بودم مرا يارى كنند فرستادم و گفتم: فعلا هيچگونه اقدامى نكنيد، بآنهائى كه سبب انتشار و شرح حال من بودند گفتم: جريان مرا تعريف نكنند.
وقتى كه نه روز از اين جريان گذشت يك شب ديدم دربهاى زندان بروى من بازشد، مرا بردند غل و زنجيرها را باز كردند، مرا نزد عبيد اللّه ابن يحى بردند، عبيد اللّه بمن بشارت داد و گفت: الساعه نامه متوكل براى من رسيده، دستور داده كه تو را آزاد نمايم.
من در جواب گفتم: دوست ندارم كه غل و زنجير را از من دور كنيد تا اينكه براى متوكل بنويسى: براى چه جهت مرا آزاد كرد؟
عبيد اللّه شديدا بر من خشم كرد، مرا دستور داد كه از نزد او دور شوم عبيد اللّه صبح فردا نزد متوكل رفت و مراجعت كرد، مرا خواست، بمن گفت: متوكل در خواب ديده كه شخصى با كارد نزد او آمد و گفت: اگر فلانى را آزاد نكنى من سر ترا خواهم بريد، او با حال ترس از خواب بيدار شد، قرآن خواند، بخدا پناه برد و بخواب رفت. دوباره همان شخص با همان حال بخوابش آمد و گفت: مگر من بتو نگفتم: فلانى را آزاد كن؟! اگر او را آزاد نكنى سر تو را خواهم بريد، با حال وحشتزدگى بيدار شد، در نظر گرفت كه ترا آزاد كند و خوابيد، براى سوّمين بار همان شخص كذائى بخوابش آمد و گفت: بخدا قسم كه اگر فلانى را در همين ساعت آزاد نكنى