ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٢٩ - وصيت ديگر آن جناب به امير المؤمنين(ع)
مقاله او اطّلاع داد، آن ضعيفه در جواب گفت: از امر ادريس ترسان مباش زيرا من عدّهاى را ميفرستم تا او را غفلتا شهيد كنند.
ادريس ٧ شيعيان خود را جمع كرد و آنها را از پيغمبرى خود و رفتن نزد آن پادشاه ستمكار و مقاله زوجهاش آگاه كرد و شيعيان آن حضرت براى او ترسان شدند (كه مبادا از آن ظالم به إدريس آسيبى رسد).
پس آن ضعيفه چهل نفر را فرستاد تا ادريس ادريس ٧ را بكشند، آن چهل نفر قصد مجلسى را كه ادريس ٧ در آن جلوس ميكرد نمودند و منزل آن حضرت در مسجد سهله پشت كوفه بود، ولى دريافتند كه آن بزرگوار با اصحاب خود آن قريه را ترك گفتهاند.
وقتى كه سحر شد ادريس ٧ دعاء كرد كه در آن قريه و اطراف آن باران نيايد تا موقعى كه آن حضرت دعاء كند، خطاب رسيد كه دعاى تو را إجابت كردم؛ إدريس ٧ شيعيان خود را خبر داد كه باران نخواهد آمد و آنها را مأمور كرد كه از آن اطراف و نواحى خارج شوند و تعداد شيعيان آن حضرت بيست نفر بود، پس أصحاب آن بزرگوار به دورترين قريهها و شهرها متفرّق شدند.
و ادريس ٧ هم در غار كوه رفت و خدا ملكى را بآن حضرت موكّل كرد تا همه شب طعام او را حاضر كند.
آنگاه خداى قهّار سلطنت را از آن ظالم ستمكار گرفت و شهر او را ويران نمود و گوشت زن او را طعمه سگها كرد.
ادريس ٧ مدت بيست سال غايب بود و آسمان از ريزش باران خوددارى كرد و زمين از رويانيدن گياهان مضايقه نمود، پس قحطى