ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٤٧٦ - سخنان كوتاه امام پنجم(ع) در اين زمينهها پند، حكمت، زهد و
جعفر را بجهت جنايتى كه در حق خود و شما كرده بود و آنچه را كه درباره شما ميگويد زندانى كردم، جعفر هم آزاد شد و با امام عسكرى بخانه آن حضرت آمد.
٤٠- از على بن محمد بن حسن روايت شده كه گفت: پادشاه بجانب بصره خارج شد، امام عسكرى ٧ با شيعيان خود با سلطان خارج شد، ما عدهاى بوديم كه بين دو ديوار نشسته بوديم و در انتظار مراجعت آن حضرت بوديم، وقتى كه آن بزرگوار برگشت و مقابل ما رسيد نزد ما توقف كرد، با يك دست كلاى خود را از سر خود برداشت و دست ديگر را بالاى سر خود نهاد و در صورت يكى از رفقاى ما خنديد. آن مرد فورا گفت: شهادت ميدهم كه تو حجّت و برگزيده خدا هستى. ما جريان را از آن شخص پرسش كرديم؟! گفت: من در باره امامت امام عسكرى شك داشتم، با خود گفتم: اگر آن حضرت برگردد و كلاى خود را از سر خود بر دارد من به امامت او معتقد مىشوم.
٤١- عدهاى از فرزندان اسماعيل بن صالح روايت كردهاند كه حسن بن اسماعيل بن صالح براى اولين بار با دو نفر از شيعيان براى زيارت امام حسن عسكرى ٧ بجانب سرّمنرأى خارج شد، موقعى رسيد كه امام عسكرى سوار شد، حسن بن اسماعيل ميگويد: ما متفرق شديم، هر كدام بر سر يك راه نشستيم، گفتيم: آن حضرت از هر يك از اين سه راه بر گردد ما او را خواهيم ديد، لذا در انتظار آن بزرگوار نشستيم امام عسكرى ٧ از آن راهى برگشت كه حسن بن اسماعيل نشسته بود، آن بزرگوار آمد تا محاذى حسن رسيد.