ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٣٦٧ - سخنان كوتاه
براى من نخواهد بود.
من در فلان روز و فلان ماه و فلان ساعت نزد تو مىآيم، تو در انتظار من باش، امام كاظم ٧ رفت و با مهدى عباسى ملاقات كرد، خدا شرّ مهدى را از امام كاظم رد كرد و مهدى متعرض آن حضرت نشد، مهدى از موسى بن جعفر درخواست كرد كه حاجتهاى خود را اظهار نمايد؟ امام كاظم آن حاجتهائى كه لازم بود بيان كرد و مهدى هم آنها را روا كرد، امام كاظم از مهدى اجازه مراجعت خواست، مهدى اجازه داد.
امام كاظم ٧ بطرف مدينه رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله خارج شد.
ابو خالد گويد: همينكه روز كذائى فرا رسيد من بسوى جاده حركت كردم و در انتظار امام كاظم ٧ بودم تا آفتاب زرد شد، ميترسيدم كه شايد آمدن آن حضرت بتأخير افتاده باشد لذا اراده مراجعت نمودم ناگاه سياهى را ديدم كه مىآيد و مرا از عقب سر صدا ميزند چون متوجه عقب سر شدم ديدم مولاى من موسى بن جعفر ٧ است كه بر استر خود سوار است، فرمود: اى ابو خالد! گفتم: لبّيك اى مولاى من اى پسر پيغمبر، خدا را حمد ميكنم كه تو را خلاص و (بطرف وطن خود) رد كرد، فرمود: اى ابو خالد من يك مرتبه ديگر بسوى اين ستمكيشان بر ميگردم كه خلاصى نخواهم داشت پس از گفتن اين كلام بطرف مدينه حركت كرد.
١٥- از على بن ابو حمزه روايت شده كه گفت: من در خدمت امام كاظم ٧ بودم، مردى از اهل رى كه او را جندب ميگفتند در حضور آن حضرت آمد، سلام كرد و نشست، امام كاظم از او پرسش