ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٦٣ - سخنان كوتاه پيغمبر
جبرئيل ٧ گفت: آيا نه چنين است كه ابراهيم تو را بخدائى كه كريم است سپرده است؟ و خداى رؤف امر كرد تا قطعهاى از بلاد اردن با اشجار و ميوهجات جدا شد و مدّت يك هفته بدور خانه كعبه طواف كرد و بعد از آن قرار گرفت تا اسماعيل ٧ در رفاه و فراخى نعمت باشد لذا آن مكان را طائف گفتند.
وقتى كه ابراهيم ٧ خواست از شام بديدن هاجر و اسماعيل بيايد ساره راضى نبود لذا ابراهيم را قسم داد كه شب را نزد هاجر نماند و ابراهيم ٧ ساره را بجهت اينكه مؤمنه و از اولاد انبياء بود تعظيم و اكرام مىكرد، و هر موقعى كه حضرت ابراهيم مشتاق ديدن اسماعيل مىشد بر الاغ خود كه دم نداشت سوار ميشد و بمكّه مىآمد همين كه هاجر و اسماعيل را ديدن ميكرد برمىگشت و در شام بيتوته مىنمود.
بعد از آن هاجر ٧ از دنيا رفت و حضرت ابراهيم هاجر را در حجر دفن كرد و حجر هم جزء كعبه حساب مىشود، بعد از آن ابراهيم ٧ مكرّرا براى ديدن اسماعيل مىآمد، روزى ابراهيم ٧ براى ديدن اسماعيل آمد ولى با او مصادف نشد پس فرزندان و زوجه جرهميه اسماعيل را جمع كرده در حق آنها دعاء و نيكوئى نمود.
چون آن زن اين محبّت را از آن حضرت ديد درخواست كرد كه ابراهيم پياده شود و با آنها صبحانه ميل كند ولى حضرت ابراهيم قبول نكرد، زن اسماعيل تقاضا كرد كه آن حضرت يك شربت شير بياشامد ابراهيم ٧ قبول كرد بعد از آن گفت: اجازه بده تا همين طور