ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ١١٣ - نامه امير المؤمنين(ع) به فرزندش امام حسن(ع)
داود ٧ بداود گفت: آن اسلحهاى را كه ساختهاى به برادران خود برسان كه بوسيله آن در مقابل دشمنان خود تقويت شوند. داود ٧ كوتاه قد و كبود چشم و كم مو بوده، پس حضرت داود خود را به برادران رسانيد و درب خيمه آنان پياده شد.
روايت شده كه در راه حضرت داود سنگى بود كه چون آن حضرت بآن سنگ عبور كرد آن سنگ صدا زد: اى داود! مرا برگير و بوسيله من جالوت را بقتل برسان زيرا كه من براى قتل جالوت خلق شدهام.
پس حضرت داود آن سنگ را برگرفته در توبره خود نهاد.
موقعى كه وارد لشكر طالوت شد شنيد كه آن لشكر امر جالوت و لشكر او را بزرگ و با عظمت ميشمارند، حضرت داود به برادران خود و لشكر طالوت گفت: براى چه اين قدر امر جالوت را بزرگ ميشماريد؟! بخدا قسم كه اگر من جالوت را ببينم او را خواهم كشت اين موضوع را مردم مورد گفتگو قرار دادند تا اينكه بگوش طالوت رسيد.
طالوت ٧ حضرت داود را خواست و به او گفت: قوّت تو تا چه اندازهاى است؟ داود ٧ فرمود: (قوت من بقدرى است) كه هر وقت شير درندهاى از گوسفندان من شكار كند خود را بآن ميرسانم و سر آن را گرفته فك بالا و پائين آن شير را باز ميكنم و گوسفند را از دهانش ميرهانم. و از طرف خدا به طالوت وحى شده بود كه كسى جالوت را نخواهد كشت مگر آن كسى كه زره تو را بپوشد و هيكلش آن زره را پر نمايد.
طالوت ٧ زره خود را بهر يك از مردان اصحاب خود پوشانيد